«سیری در اندیشه‌های کیفری فارابی»

نوشته شده در آیین دادرسی کیفری

ارسال شده توسط:امير پاك نهاد

چکیده‌
در اندیشة‌ سیاسی‌ فارابی‌، عدالت‌ از مفاهیم‌ کلیدی‌ است‌ و حتی‌ در محتوایی‌ بسیارمتنوع‌تر و گسترده‌تر از فلاسفة‌ یونان‌ طرح‌ می‌شود. موضوع‌ اصلی‌ اندیشة‌ وی‌ برعکس‌ افلاطون‌، عدالت‌ نیست‌، بلکه‌ سعادت‌ است‌. بحث‌ او با خداشناسی‌، نبوت‌ و مسائل‌ مربوط‌ به‌ آن‌ دو آغازمی‌شود و به‌ عدالت‌ می‌انجامد که‌ فرعی‌ از همین‌ مباحث‌ است‌ و با آنها ارتباطی‌ تنگاتنگ‌ دارد. فارابی‌ سعی‌ دارد عدالت‌ عقلی‌ را با آموزه‌های‌ دینی‌هماهنگ‌ سازد. وی‌ ماهیت‌ عدالت‌ در مدینه‌های‌ مضادّ را به‌ معنای‌ تغلب‌ و استیلا می‌داند. در این‌ جوامع‌ به‌ جای‌ عدالت‌ و تعاون‌ - که‌ موجد رابطة‌ صحیح‌ سیاسی‌ است‌ - جور و تغالب‌ جریان‌ دارد و این‌، همان‌ بیماری‌ سبعی‌ و عامل‌ انحطاط‌ در روابط‌ اجتماعی‌ و نظام‌سیاسی‌ است‌.

 



1. زندگینامه و آثار فارابی
ابونصر محمدبن محمدبن طرخان بن اوزلوغ در دهکده‏ای به نام وسیج از توابع شهر فاراب به دنیا آمد. شهر فاراب در ترکستان ماوراءالنهر قرار داشت. وی در سال 269 ه. ق برابر با 873 م. دیده به جهان گشود.  وی در دوران جوانی و در زمان خلافت عباسیان به دارالاسلام یا بغداد رهسپار شد و بیست سال در مکتب بغداد، منطق، صرف و نحو، فلسفه، موسیقی، ریاضیات و سایر علوم عصر خویش را آموخت. در بغداد بود که بر فلسفه افلاطونی، مشّایی و نوافلاطونی تسلط یافت.  اندوخته علمی فارابی محصول حشر و نشر با اساتید فن در بغداد بود. همچنین وی به زبان‏های ترکی، فارسی و عربی مسلط بود. حدود سال 330 هـ.ق، فارابی با قبول دعوت سیف‌الدوله حمدانی، حاکم شیعی مذهب شهر حلب، به سوریه مهاجرت کرد. وی در سال 337 از سوریه سفری به مصر داشت و دوباره به سوریه برگشت و تا پایان عمر در سوریه ماند و در سال 339 هـ. ق برابر با 951 م. در سن 80 سالگی چشم از جهان فرو بست و در باب‌الصغیر دمشق به خاک سپرده شد.
فارابی در در منطق، اخلاق، سیاست، تربیت، دین، ریاضیات، علوم مناظر و مرایا، طبیعیات، موسیقی، تاریخ، تقسیم علوم و حتی سپاهیگری آثاری داشته است. چنان که تعداد آثار او را هفده شرح، شصت کتاب و بیست و پنج رساله نوشته‎اند ولی از این صد و اند کتاب و رساله جز چهل و چند اثر به دست ما نرسیده است. از این مجموعه سی و دو اثر به زبان عربی، شش اثر به زبان عبری و دو اثر به زبان لاتینی است که در کتابخانه‎های مهم جهان موجود است.  از جملة آثار وی می‌توان به موارد ذیل اشاره داشت:
مقاله فی اغراض مابعدالطبیعه، رساله فی اثبات المفارقات، شرح رسالة زینون الکبیر الیونانی، رساله فی مسائل متفرقه، التعلیقات، کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو، رساله فی مایجب معرفته قبل تعلم الفلسفه، کتاب تحصیل السعاده، کتاب آراء اهل المدینه الفاضله، کتاب السیاسات المدینه، کتاب الموسیقی الکبیر، احصاء العلوم، رساله فی العقل، تحقیق غرض ارسطاطالیس فی مابعد الطبیعه، عیون المسائل، رساله فی جواب مسائل سئل عنها و کتاب مایصتح و مالایصتح فی احکام النجوم.

2. جهان از نگاه فارابی
نظام‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ از دید فارابی‌، به‌ گونة‌ طبقاتی‌ و مبتنی‌ بر اهلیت‌، شایستگی‌ واستحقاق‌ است‌. اما برای‌ درک‌ نظام‌ طبقاتی‌ مدینة‌ فاضلة‌ وی‌، آگاهی‌ اجمالی‌ به‌ دستگاه‌ فلسفی‌این‌ فیلسوف‌ ضروری می‌نماید؛ زیرا ساختار شهر آرمانی‌ وی‌، پژواک‌ ذهن‌ و برداشت‌ عقلانی‌ او از نظام‌ کائنات‌ است‌. در دستگاه‌ فلسفی‌ فارابی‌، همة‌ کائنات‌ از فیضان‌ وجود نخست‌ یا ذات‌ پروردگار پدید آمده‌ است‌ و موجودهای‌ عالم‌ در نظامی‌ متنازل‌ قرار گرفته‌اند؛ بدین‌ترتیب‌ که‌ پس‌ از موجود نخست‌ که‌ مبدأ المبادی‌ است‌، سلسله‌ مراتب‌ موجودهای‌ عالم‌ به‌ترتیب‌: «الانقص‌ فالانقص‌»، از کمال‌ به‌ نقصان‌ سیر می‌کنند تا به‌ مرحله‌ای‌ می‌رسند که‌ گامی‌ فروتر از آن‌، نیستی‌ محض‌ است‌.
سبب اول و یا موجود در مرتبت اول یکتاست و موصوف به کثرت نمی‎باشد و موجودات مراتب دیگر متکثرند. سه مرتبه از مراتب ششگانه نه خود جسم‎اند و نه واقع در جسم که عبارت از سبب اول، اسباب ثانی و عقل فعال می‎باشد. سه مرتبه دیگر جسم نمی‎باشند اما واقع در اجسام هستند که شامل نفس، صورت و ماده می‎باشند. این گروه قسمت ماوراءالطبیعه و متافیزیک عالم را تشکیل می‎دهند. قسمت فیزیکی این عالم همان اجسام هستند که خود شامل شش جنس هستند: 1- اجسام آسمانی 2- حیوان ناطق 3- حیوان غیرناطق 4- نبات 5- جسم معدنی 6- عناصر چهارگانه.

2-1. سبب اول
در مورد سبب نخست باید اعتقاد داشت که همان خدای جهان است و سبب نخستین برای وجود اسباب ثانی و عقل فعال است. موجودی که در مرتبه نخست قرار داد، یکتا است و نمی‎تواند متکثر باشد و علت العلل تمامی موجودات دیگر اعم از آنچه در بعد متافیزیک و آنچه که در بعد عالم اجسام است، می‎باشد.

2-2. اسباب ثوانی
اسباب ثوانی در مرتبه میان سبب اول و عقل فعال قرار دارند. مجردند و در زبان شریعت ملائکه مقربین و روحانیون نامیده می‎شوند. اسباب ثانی منشا اجسام آسمانی می‎باشند و از هریک از اسباب ثانی یک جسم آسمانی صادر می‎گردد. بدین صورت که از عالی‎ترین اسباب ثانی آسمان اول صادر می‎شود و از پایین‎ترین آنها کره ماه پدید می‎آید. بقیه افلاک از بین اسباب میانی پدید می‎آیند. به عقیده فارابی ده سبب ثانی و در نتیجه ده فلک در عالم وجود دارد. اما سایر فلاسفه به اتفاق آرا می‎گویند ده عقل و نه فلک وجود دارد. اسباب ثوانی و نیز عقل فعال هیچ یک از نقایص که خاص صورت و ماده است را ندارند چون نیازمند عالم جسم نیستند اما عاری از نقایص خاص خود نمی‎باشند چون گوهر آنها مستفاد از غیر است و وجودشان تابع دیگری (سبب نخست) است.

2-3. عقل فعال
در نظام فلسفی و اجتماعی فارابی عقل فعال اهمیت خاصی دارد و در موارد متعدد پایان امر به عهده عقل فعال است. عقل فعال مواظب احوال و اوضاع انسان است و او را رشد و تربیت می‎دهد تا به مقام خود نائل آید. عقل فعال همه عقول را تعقل می‎کند و از آنها فیض می‎گیرد و به انسانها و جهان طبیعت فیض می‎رساند. انسان جزء اجسام است اما اگر مراتب و مدارج کمال را طی کند و از مادیات قطع علقه کند می‎تواند از عالم اجسام جدا شده به طوری که در قوام و پایداری خود نیازمند امور جسمانی نباشد در این حالت به مرتبه عقل فعال می‎رسد. ذات عقل فعال یکی است اما از لحاظ رتبه حائز همه نفوس آدمیانی است که خود را از قید ماده و مادیات رهانیده باشند و به سعادت نهایی نائل شده باشند.

2-4. صورت و ماده
صورت عبارت از چیزی است که شیء متجسم به وسیله آن جوهریت بالفعل یابد و ماده امری است که جهت قوت جوهریت جوهر است. مثلاً تخت از آن جهت که چوب است بالقوه تخت است و هنگامی که شکل ویژه‎ای در آن مستقر شد بالفعل تخت می‎شود. قوام صورت به ماده است و ماده موضوعاً برای حمل صور است زیرا صورت‎ها پایدار به ذات خود نمی‎باشند و در وجود خود به ماده نیاز دارند. غرض اول از آفرینش وجود صورتها است اما چون قوام صورتها به جز در موضوع ممکن نبوده است ماده آفریده شده است تا موضوع حمل صورتها باشد ماده نه فاعل است و نه غایت و وجود عاری از صورت نیز ندارد.
2-5. حیوان ناطق
منظور از حیوان ناطق انسان است که دارای قوایی می‌باشد که برخی از آنها با حیوان غیر ناطق مشترک است. فارابی قوای انسانی و حیوانی را مشتمل بر چند دسته می‌داند: 1) قوه نزوعیه: نیرویی که انسان به وسیله آن به امری گرایش می‎یابد یا از آن می‎گریزد شیفته می‎شود و یا خوشش نمی‎آید. حالات خشم و دوستی، ترس، امن و … از عوارض این نیرو است. 2) قوه متخیله: نیرویی است که محسوسات را پس از پنهان شدن از حس نگه می‎دارد چه در حالت خواب و یا بیداری و آنها را مورد تجزیه و تحلیل و حتی ترکیب قرار می‎دهد که در برخی موارد درست و در مواردی نادرست. 3) قوه حساسه: قوه‎ای که به وسیله حواس پنج‎گانه معروف، محسوسات را ادراک می‎کند. 4) قوه ناطقه: قوه ناطقه مقوم انسان بوده و انسانیت انسان به آن است. این قوه ذاتاً و بالطبع عقل بالفعل نیست و عقل فعال آن را به مرتبت عقل بالفعل در می‎آورد. در صورتی که قوه ناطقه در اثر مجانست و شبیه شدن به مفارقات عقلیه کمال یابد، به مرتبه عقل فعال می‎رسد و هرگاه آدمی به آن رتبه رسید به حد سعادت مطلوب خود رسیده است.

3. اخلاق در کلام فارابی
عقاید فارابی در باب اخلاق در کتاب وی موسوم به رساله فی التنبیه علی سبل السعاده موجود است. وی می‌گوید سعادت آخرین هدفی است که آدمی برای وصول به آن می‌کوشد، چرا که آدمی به دنبال خیر و غایت کمال است و سعادت بالاترین خیرها است. سعادت جز به ممارست کارهای نیک از روی میل و پی در پی بدست نیاید. آدمی در اعمال نیک خود آزاد است، زیرا انسان بصورت بالقوه خصالی دارد که او را به تقویت این اعمال یاری می‌دهد، تا آنگاه که ملکه او گردند و چون ملکه شدند به آسانی زایل نشوند. فارابی تاکید می‌کند که اخلاق پسندیده و اخلاق ناپسند هر دو در اثر ممارست کسب می‌شود و اگر کسی دارای اخلاق پسندیده نباشد، می‌تواند در اثر عادت آنرا تحصیل کند و عادت عبارت است از قیام به یک عمل واحد پی در پی و بسیار در زمانی طولانی و اوقاتی نزدیک به هم.  
عمل صالح عملی است که در حد اعتدال باشد زیرا افراط هم برای نفس مضر است و هم برای جسم. از کجا می‌توانیم بدانیم حد اعتدال چیست؟ فارابی می‌گوید این کار به زمان عمل، مکان، شخصی که آن عمل را انجام می‌دهد، هدف وی، وسایل بکار گرفته شده و خود عمل مربوط است و در همة این امور باید اعتدال رعایت شود.  مهمترین خصالی که آدمی را به انجام کارهای پسندیده یاری می‌کند خوب فکر کردن و نیروی تصمیم و تشخیص خوب داشتن است.
3-1. خیر و شر طبیعی و ارادی
خیر و شری که در راه رسیدن به سعادت مؤثرند گاه از امور طبیعی و به صورت غیرارادی هستند و گاهی وجود آنها ارادی است. خیر و شر طبیعی از ناحیه اجسام آسمانی در این عالم آمده است. البته هدف از خلق آنها این نبوده است که در هدف‎های عقل فعال مانعی ایجاد شود اصولاً اجسام سماوی توجهی به افاده و یا عدم افاده و سود و زیان امور اعطایی خود به موجودات زمینی ندارند بلکه در اقتضای گوهر اجسام آسمانی این است که آنچه را طبیعت ماده می‎پذیرد و در سرشتش است، به آن اعطا کند بدون التزام به اینکه در هدف عقل فعال سودمند باشد و یا زیان بخش.
خیر و شر ارادی صرفاً ناشی از انسان است و راه صدور خیر ارادی فقط یک راه است و آن هم پنج قوه نفس یعنی نظریه، عملیه، نزوعیه، متخیله و حساسه می‎باشد. سعادت به وسیله قوه ناطقه شناخته می‎شود. بدین صورت که قوه ناطقه نظری از راه افاضه عقل فعال سعادت را می‎شناسد؛ پس از آن به وسیله قوه نزوعیه اشتیاق به آن حاصل می‎شود و بعد از آن مورد اندیشه قرار می‎گیرد. آنگاه به وسیله قوه ناطقه عملی و با کمک قوه حساسه و متخلیه مورد عمل قرار می‎گیرد. اما شر ارادی بدین ترتیب صورت می‎گیرد که قوه ناطقه از کار باز می‎ماند و یا به کار برده نمی‎شود و چون قوای متخیله و حساسه هم نمی‎توانند سعادت را بشناسند، به ناچار قوه متخیله پاره‎ای از امور را که واقعاً سعادت نیست، سعادت می‎پندارد و قوای دیگر هم در آن جهت به کار وا داشته می‎شوند و اعمالی که شر هستند ارتکاب می‎یابند.  بدین ترتیب از دیدگاه فارابی بدیها و شرور مستند به خیال و خوبیها مستند به قوه ناطقه می‌باشد.

3-2. عدالت‌ به‌ معنای‌ ایفای‌ اهلیّت‌ و رعایت‌ استحقاقها
به‌ نظر فارابی‌، هر جسمی‌ از اجسام‌ جهان‌ پایینتر، حق‌ و اهلیتی‌ برای‌ فعلیت‌ و تحقق‌ صورت‌خویش‌ دارد. مادة‌ این‌ اجسام‌ را حقی‌ برای‌ قبول‌ صورتهای‌ متضاد است‌، و این‌ معنای‌ وجود درجهان‌ مادی‌ است‌. عدل‌ در این‌ مفهوم‌، به‌ معنای‌ ایفای‌ اهلیت‌ هر شی‌ء برای‌ آن‌ است‌. افراد انسانی‌ در نظر فارابی‌ برابر نیستند، بلکه‌ در سلسله‌ مراتبی‌ ازتواناییها و استعدادها قرار می‌گیرند. این‌ امر، با نظم‌ آفرینش‌ مطابق‌ است‌، که‌ بر شالودة‌ سلسله‌مراتب‌ و گوناگونی‌ تواناییهاست ‌.
پس‌، نظام‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ از دید فارابی‌، به‌ گونة‌ طبقاتی‌ و مبتنی‌ بر اهلیت‌، شایستگی‌ و استحقاق‌ است‌. در شهر آرمانی‌ فارابی‌‌ سلسله‌ مراتب‌ برقرار است‌. مردم‌ برحسب‌ سرشت‌ و استعداد خویش‌، در سطوح‌ مختلف‌ قرار می‌گیرند. در نخستین‌ سطح‌ رئیس‌ نخست‌ یا رهبر مدینة‌ فاضله‌ با تواناییها و فضیلتهای‌ ویژه‌ قرار دارد. این‌ شخص‌ همانند قلب‌ که‌ سبب‌ تکوین‌ دیگر عضوها می‌شود، سبب‌ و موجد مدینة‌ فاضله‌ است‌ و کارها را به‌ روشی‌ شایستة‌ شهر آرمانی‌ سامان‌ می‌دهد. پس‌ از رئیس‌ نخست‌، ردة‌ دیگری‌ از رئیسان‌ ظاهر می‌شوند که‌ در خدمت‌ رئیس‌ نخستند و رئیس‌طبقة‌ بعد از خود نیز هستند. این‌ سلسله‌ مراتب‌ رئیس‌ و مرئوس‌ تا سطحی‌ ادامه‌ می‌یابد که‌ افرادآن‌ تنها خدمتگزارند و هیچ‌ کس‌ در خدمت‌ آنان‌ نیست‌.»
فارابی‌ با تأسی‌ از افلاطون‌ و بر اساس‌ آنچه‌ که‌ امروزه‌ «نظریة‌ اندام‌واری‌ اجتماع‌» می‌گویند، مدینة‌ فاضله‌ را به‌ بدن‌ تام‌ّ و صحیح‌ تشبیه‌ می‌کند؛ بدنی‌ که‌ اندامها برای‌ تکمیل‌حیات‌ حیوان‌ و جهت‌ حفظ‌ آن‌ در او همکاری‌ و تعاون‌ می‌نمایند، و نه‌ تغالب‌ و ستیز. همچنانکه‌اعضای‌ بدن‌ در فطرت‌ و قوّت‌ متفاضلند و در آن‌ عضوی‌ رئیس‌ است‌ که‌ قلب‌ نام‌ دارد و اندامهای ‌دیگر در مراتب‌ متنازل‌ سلسله‌ مراتبی‌ نسبت‌ به‌ او قرار دارند، مدینه‌ هم‌ چنین‌ است‌، زیرا اجزای‌آن‌ نیز فطرتهای‌ مختلف‌ و هیئتهای‌ متفاضل‌ دارند و مراتب‌ آنها از حیث‌ فرماندهی‌ و فرمانبری‌متفاوت‌ است‌. این‌ گوناگونی‌ مراتب‌ از سویی‌ نتیجة‌ تفاوت‌ فطری‌ آدمیان‌ است‌ و از سوی‌ دیگر، نتیجة‌ کوشش‌ آنان‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ شایستگی‌.

3-3. سعادت:
در اندیشة‌ افلاطون‌، تأملات‌ و تفکرات‌ فلسفی‌، حول‌ محور عدالت‌، تعریف‌ و خصایص‌ ماهوی‌آن‌ دور می‌زند، اما مسئلة‌ فارابی‌ سعادت‌ است‌. او مفهوم‌ «شهر» را به‌ عنوان‌ اجتماع‌ کامل‌ مدنی‌ که‌می‌تواند منبع‌ و منشأ خیر و کمال‌ اهالی‌ آن‌ باشد، از سلف‌ یونانی‌ و بویژه‌ افلاطون‌ و ارسطو اخذمی‌کند. اما برخلاف‌ افلاطون‌، به‌ جای‌ عدالت‌، سعادت‌ را هدف‌ غایی‌ آن‌ می‌گیرد؛ سعادتی‌ که‌ ازبسیاری‌ جهات‌، بر مفهوم‌ سعادت‌ ارسطویی‌ منطبق‌ است. ‌
با آنکه‌ هر دو فیلسوف‌ در جستجوی‌ خیر برای‌ «انسان‌» - و نه‌ ضرورتاً فرد - هستند، فیلسوف‌ یونانی‌ این‌ خیر را در عدالت‌، توازن‌ و اعتدال‌ در نفس‌ انسان‌ و فیلسوف‌ مسلمان‌، در سعادت‌ مدینه‌ می‌یابد. برای‌ اولی‌، شهر آرمانی‌ ماهیتی‌ اعتباری‌ برای‌ تعریف‌ وتوصیف‌ عدالت‌ دارد، ولی‌ برای‌ دیگری‌، شهر آرمانی‌ منزلتی‌ اصیل‌ برای‌ نیل‌ به‌ سعادت‌ به‌ شمارمی‌رود. فارابی‌ به‌ این‌ دلیل‌ شأنی‌ اصیل‌ برای‌ مدینة‌ فاضله‌ قایل‌ است‌، که‌ غایت‌ آن‌ سعادت‌ انسان‌می‌باشد؛ سعادتی‌ که‌ تحصیل‌ آن‌ بدون‌ زندگی‌ در مدینه‌ای‌ آرمانی‌ ممکن‌ نیست‌.
فارابی می‌گوید از آنجا که مراد انسان از حیات کسب بالاترین سعادت است، برای رسیدن به این هدف باید بداند که سعادت چیست تا آن را مد نظر خود قرار دهد. پس از‌ آن او احتیاج دارد چیزهایی را که برای کسب سعادت به آنها نیازمند است دریابد تا آنها را انجام دهد.   به این ترتیب سعادت نه تنها به افعال آدمی بلکه ذاتاً به آراء و عقاید او نیز بستگی دارد.
هر شهروند ملزم است بالاترین اصل موجودات و مراتب آنها را بفهمد و پس از آن رفتار مشخص‌ شده‌ای که با انجام دادن آن به کسب سعادت می‌رسد، نیز دریابد.  وی در جای دیگر می‌گوید: سعادت حقیقی و یا کمال شامل علم به مبادی موجودات، خدا و معنویات است. بشر این چیزها یا موجودها را به یاری خودش و عقل و یا به یاری تصور و خیال درک می‌کند. اما با توجه به اختلافی که در سجایای طبیعی هر فردی وجود دارد، هر کس قادر نیست سعادت را مستقلا ً و به تنهایی درک کند، بلکه به معلم و یا راهنمایی برای نیل به این اهداف نیازمند است. برخی از مردم به راهنمایی کمی نیاز دارند در حالیکه بعضی دیگر به راهنمایی بسیار زیادی محتاجند.   اکثر افراد طبیعتاً و یا به سبب عادت توانایی درک این چیزها را ندارند و بر اساس باورها و یا القائات زندگی می‌کنند و فرمانروا باید به یاری نهادها و مشابهت‌ها به تجسم این امور در ذهن مردم کمک کند.

4. اندیشه سیاسی فارابی
4-1. احتیاج انسان به اجتماع:‌
فارابی قبل از ورود به بحث از اجتماعات مدنی و انواع آن به مساله علت اجتماعی بودن انسان می‌پردازد. وی در سیاست مدنیه می‌گوید: انسان از جمله انواع جانورانی است که به طور مطلق نه به حوائج اولیه و ضروری زندگی خود می‌رسد و نه به حالات برتر و افضل، مگر از راه زیست گروهی و اجتماع گروههای بسیار در جایگاه و مکان واحد و پیوستگی به یکدیگر.  وی چنین می‌گوید:
«... و هر یک از آدمیان بر سرشت و طبیعتی آفریده شده‌اند که هم در قوام وجودی خود و هم در نیل و وصول به برترین کمالات ممکن خود محتاج به اموری بسیارند که هر یک به تنهایی نتوانند متکفل انجام همه آن امور باشند و بلکه در انجام آن به گروهی نیاز باشد که هر یک متکفل انجام امری از مایحتاج آن باشد و هر یک از افراد انسانی نسبت به هر یک از افراد دیگر بدین حال و وضع بوده و بدین سبب است که برای هیچ فردی از افراد انسان وصول به آن کمالی که فطرت طبیعی او برای او نهاده است ممکن نباشد مگر به واسطه اجتماع و تجمع گروههای بسیار که یاری دهنده یکدیگر باشند.»  
فارابی بعد از بیان احتیاج انسان به اجتماع و تعاون و بررسی علت آن به تقسیم اجتماعات انسانی می‌پردازد و در یک تقسیم بندی اجتماعات انسانی را به کامل و غیر کامل تقسیم می‌کند. و اجتماعات کامل را هم بر سه قسم دانسته است: اجتماع عظمی ( بزرگ)، اجتماع وسطی (میانه ) و اجتماع صغری (کوچک). وی درباره اجتماعات عظمی می‌گوید: «اجتماع عظمی عبارت از اجتماعات همه جماعات است که در قسمت معموره زمین به سر می‌برند.»  فارابی اجتماعات وسطی را تعبیر به یک امت می‌کند چنانکه می‌گوید: «اجتماعات وسطی عبارت از اجتماع یک امت در جزئی از معموره زمین است» وی اجتماعات صغری را اجتماع اهل یک مدینه در جزئی از مسکن یک امت می‌داند. اجتماعات غیر کامله اجتماع اهل ده، مردم محله، اجتماع در منزل‌ها و ... است.  به نظر وی تشکیل مدینه نخستین مرتبت کمال برای نوع انسان است.

4-2. مدینه فاضله
فارابی «مدینه فاضله» را به بدنی که تام الاعضاء و تندرست است تشبیه می‌کند که همه اعضاء آن در راه تمامیت و ادامه زندگی حیوانی و حفظ آن تعاون کنند و همانطور که اعضاء تن از لحاظ فطرت و قوت‌های طبیعی متفاوت و مختلف‌اند و در بین آنها یک عضو باشد که رئیس اول همه اعضاء تن باشد که قلب است و اعضائی وجود دارد که مراتب آنها نزدیک به آن رئیس باشد و در هر یک از آنها قوتی طبیعی نهاده شده است که بواسطة آن کار و فعل خود را بر وفق خواست و غرض بالطبع آن عضوی که رئیس اول است انجام می‌دهد.
بعد از بحث از ریاست نخستین یا «رئیس اول» و «رئیس دوم» و «رؤسای افاضل» فارابی در مورد مدینه فاضله بیان می‌کند که: «مردمی که از ناحیه این گونه ریاست‌ها اداره می‌شوند مردمی فاضل و نیکو و خوشبخت می‌باشند و هر گاه ملتی و امتی بدینسان باشند امت و ملت فاضله هستند و هر گاه اینگونه مردم در یک مسکن و ماوی گرد آیند آن مسکنی را که اینگونه مردم در آن گرد آمده‌اند و زندگی مینمایند مدینه فاضله نامند.»  فارابی مقصود حقیقی اجتماع را در مدینه فاضله همیاری (تعاون) بر اموری می‌داند که موجب حصول و وصول سعادت آدمی می‌باشد.  بنابراین لازم است ابتدا عضو رییس و ویژگیهای وی را بشناسیم.

4-2-1. عضو رئیس:
فارابی در کتاب آراء اهل مدینه فاضله فصل بیست و هفتم را به رئیس شهر اختصاص می‌دهد. در این فصل وی به اهمیت و جایگاه عضو رئیس و خصوصیات آن می‌پردازد و نتیجه می‌گیرد که تنها یک عضو می‌تواند در این جایگاه باشد. به اعتقاد فارابی، نخستین عضوی که در انسان موجود می‌شود «قلب» است و اوست که باعث تکوین سایر اعضاء بدن می‌گردد و سبب حصول قوت‌های اعضاء و تنظیم مراتب آنها قلب می‌باشد. و هر گاه عضوی از اعضاء بدن مختل گردد این قلب است که مدد می‌دهد تا آن اختلال بواسطه آن امداد مرتفع گردد.
بر پایه این اعتقاد است که فارابی اولین چیزی را که لازمه وجودی مدینه می‌باشد، رئیس مدینه می‌داند و معتقد است که «نخست باید او استقرار یابد و سپس او هم سبب تشکل و تحصل مدینه و اجزاء آن شود و هم سبب حصول ملکات ارادی اجزاء و افراد آن و تحقق و ترتب مراتب آنها گردد و اگر عضوی از اعضاء آن مختل گردد اوست که در جهت برطرف کردن آن اختلال به او مدد رساند و امداد کند.»
بحث دیگری را که فارابی در این فصل بیان می‌کند این است که هر انسانی نمی‌تواند و ممکن نیست که رئیس اول مدینه باشد و علت آن را در مسأله ریاست می‌داند و می‌گوید: «ریاست بدو امر تحقق می‌یابد: یکی آنکه شخص فطرتا و بالطبع مهیا و آماده ریاست باشد و دوم بواسطه هیات و ملکه خاص ارادی مربوط به ریاست که قهراً برای کسی حاصل می‌شود که بالطبع مفطور و مهیای ریاست باشد.»
در خصوص وجود ریاست بر صنابع در مدینه، فارابی بیان می‌کند: «چنین نباشد که به هر نوع صناعتی بتوان ریاست کرد و بلکه اکثر صنایع، صنایعی‌اند که در خدمت مدینه واقع می‌گردد. اکثر فطرت‌ها فطرت خدمت باشد نه فطرت ریاست و در بین صنایع صنعت‌هایی است که هم بواسطه آنها به صنعت‌هائی ریاست می‌شود و هم در خدمت صنایع دیگر قرار می‌گیرند، و در بین آنها صنایعی است که تنها بواسطه آنها خدمت شود و اصلا و مطلقا بواسطه آنها ریاست نشود.»‌
فارابی قائل به این است که صناعت رئیس اول مدینه فاضله باید طوری باشد که «امکان نداشته باشد خادم صنایع دیگر باشد و نیز ممکن نیست که صناعتی دیگر یافت شود که بر آن ریاست کند و بلکه باید صناعت او نوعی باشد که همه صناعات از آن تبعیت و پیروی کرده غرض آنرا دنبال نمایند و مقصد همه افعال مدینه فاضله آن باشد.» بنابراین رئیس نخست علی الاطلاق (که بالاتر از او رئیسی نیست) آنچنان کسی است که به طور مطلق نیازمند به رئیسی دیگر نیست که بر او ریاست کند نه در کلیات و نه در جزئیات، نه در هیچ امری از امور، و بلکه در مرحله ای باشد که برای وی همه علوم و معارف بالفعل حاصل شده باشد و در هیچ امری نیازمند به کس دیگر که او را رهبری و هدایت کند، نباشد.»  بعد از بحث از عضو رئیس بدن و جایگاه آن و تشبیه رئیس مدینه به آن، فارابی به خصلت‌های رئیس مدینه فاضله می‌پردازد و دوازده خصلت را برای او بر می‌شمرد که عبارتند از:
1- تام الاعضاء باشد و قوای او فرمانبردار اعضای او باشد.
2- فهم و تصور نیکو داشته باشد یعنی بمحض اینکه چیزی گفته می‌شود هم آن معنی را که گوینده اراده داشته است ادراک کند و هم مطلب را چنان که در نفس الامر هست دریابد.
3- حافظه خوبی داشته باشد یعنی آنچه که می‌بیند، می‌شنود ویا ادراک می‌کند، هرگز فراموش نکند.
4- فطن یعنی باهوش و صاحب فطنت باشد بدین معنی که اگر کوچکترین دلیلی برای چیزی دید آنچه از این دلیل استنباط ‌می‌توان کرد بوفور دریابد.
5- خوش بیان و گشاده زبان باشد تا آنچه که در ضمیرش میگذرد به بهترین و واضح‌ترین وجهی بیان کند.
6- دوستدار تعلم باشد و رنج آموختن را تحمل کند.
7- برخوردن و نوشیدن و منکوحات آزمند نباشد، بالطبع از لهو و لعب دوری کند.
8- طبعی بلند داشته باشد، دوستدار عزت نفس بوده و از هر چه پست و ننگین است ابا کند.
9- درهم و دینار و سایر اغراض دنیاوی در نظرش خوار باشد.
10- دوستدار عدل و عادلان باشد و دشمن ستم و ستمگران.
11- سرکش و لجوج نباشد و انصاف داشته باشد.
12- عزم و اراده قوی داشته باشد.
بعد از شمردن خصائل و صفات رئیس مدینه فاضله، فارابی اذعان می‌کند که جمع تمام این صفات در نفس واحدی میسر نیست: «... و البته اجتماع همه این خصلت‌ها در یک انسان بسی دشوار است و از همین جهت است که اشخاصی که بر این سجایا سرشته شده باشند یافت نشوند. مگر بندرت و وجود اینگونه انسانها در میان مردم دنیا بسیار کم و نادر باشد.»   فارابی برای رفع مسئله این راه حل را ارائه می‌دهد که اگر جمیع این صفات در شخصی جمع نشد وجود چند خصلت و صفت از تمام این خصائل کافی است.  

سایر مراتب در مدینه فاضله
سپس فارابی به مراتب بعد از رییس اول اشاره می‌کند و آنها را به این صورت تقسیم‌بندی می‌کند:
الف) صاحبان مراتب اول شامل افرادی که مرتبت آنها به رئیس اول نزدیک است و هر یک هیئت و ملکه خاصی دارند که به وسیلة آن فعلی که بر وفق خواست و مقتضای مقصود آن رئیس باشد انجام دهند. یا به تعبیری دیگر کسانی که آنچه مقتضای مقصود رئیس اول است عمل می‌کنند.
ب ) صاحبان رتبت دوم که فروتر از صاحبان مراتب اول‌اند و افعال و کارهای خود را بر وفق اغراض صاحبان مراتب اول انجام می‌دهند.
ج) صاحبان رتبت سوم به بعد، که اینان از صاحبان رتبت دوم فروترند و کارهای خود را بر وفق اغراض رؤسای درجه دوم انجام می‌دهند و بدینسان اجزاء مدینه مترتب می‌شوند تا آنجا که به طبقه و دسته‌ای پایان یابد که گروهی دیگری یافت نشوند که کارهای خود را بر وفق اغراض اینان (دسته آخر) انجام دهند. پس اینان کسانی هستند که تنها خدمت کننده و خادم باشند نه مخدوم و فرودترین طبقه اجتماعات مدینه اینها هستند.  

4-2-2. ارکان مدینه فاضله
فارابی در فصول منتزعه به اجمال به ارکان مدینه فاضله می‌پردازد و آنها را در پنج قسم تقسیم‌بندی می‌کند که عبارتند از:
اول – اهل فضائل و حکمت که به حقایق موجود معرفت دارند و ایشان افاضلند و بر مدینه ریاست دارند.
دوم – ذوالالسنه یعنی روحانیون و صاحبان خطابت و شعر و کتابت که مروجان رئیس اول هستند.
سوم – مقدران که شامل حسابداران و مستوفیان و هندسه دانان و منجمان می‌شود و اینها قوانین عدالت را در مدینه نگاه می‌دارند.
چهارم - مجاهدان که حریم مدینه را از تجاوز مدن غیر فاضله حفظ می‌کنند.
پنجم – مالیان که تهیه ارزاق طبقات دیگر به عهده آنها است و به معاملات و صناعات اشتغال دارند.

4-2-3. نوابت مدینه‌های فاضله
از لحاظ لغوی منظور از نوابت علفهای هرزه است و در اینجا منظور از آن انسانهایی هستند که مسکن و ماوی آنها در مدینه فاضله است اما خودرو و خودسر هستند. نوابت در مدینه‌های فاضله چند گروهند، گروهی از آنان افرادی هستند که به افعال و اعمالی که موجب سعادت حقیقی است تمسک می‌کنند اما غرض و قصد آنها از آن افعال و اعمال رسیدن به آن سعادت نمی‌باشد بلکه از انجام آن اعمال اموری را که می‌توان از راه تظاهر به فضیلت به آنها رسید طالب می‌باشند. مانند رسیدن به کرامت، ریاست، ثروت و.... اینگونه افراد را شکارگر نامند.
گروهی دیگر کسانی هستند که اصولا به هدفهای مدینه‌های جاهله گرایش دارند و امیال و غرایض آنها را طالبند اما سنت و قوانینی مردم مدینه مانع از آنها می‌باشد به ناچار تکیه بر کلمات و الفاظ قانونگذاری می‌کنند و کلمات قانونگذار را در سنت‌ها و توصیه‌هایش مورد تأویل قرار می‌دهند و مطابق با خواست و امیال خود زیبا می‌نمایند. اینگونه افراد را محرفه می‌نامند.
برخی افراد قصد تحریف ندارند لکن به واسطة قصور فهم خود و نارسائی آنان به هدف و قصد قانونگذار و نقصان و کوتاهی علم آنان به سخنان شارع، سنت‌ها و مسائل مربوط به قوانین و سنت‌های مدینه را بدین جهات واژگونه می‌فهمند یعنی بر خلاف هدف و قصد شارع؛ و بنابراین کارها و اعمال آنان خارج از خواست ریاست مدینه فاضله خواهد بود و گمراه‌اند در حال که خود نمی‌دانند؛ اینگونه افراد را مارقه نامند.
گروهی دیگر سعادت و مبادی و اصول آنرا به نوعی در تخیل خود مجسم می‌نمایند و لکن در شأن نیروی ذهنی آنان نیست که بتوانند حقیقت آنرا تصور نمایند و یا نیروی فهم آنان تا حدی که بتواند به طور کامل و کافی دریابد نمی‌باشد؛ بنابراین صور خیالی که از سعادت دارند مورد نقض و جرح و ابطال قرار می‌دهند و مورد عناد و شک و تردید و هر اندازه در مقام راهنمائی و بحث امور محاکی و متخیلاتی که نزدیک به حقایق است مطرح شود باز هم باطل می‌دانند. از طرفی امکان ندارد که رأساً مسائل منطقی و حقیقی برای آنان مطرح گردد و نیروی ذهنی آنها استعداد درک استدلالات حقیقی را ندارد. چه بسیار اتفاق می‌افتد که اکثر اینان بسیار از متخیلات خود را که دربارة حقایق دارند باطل می‌دانند؛ نه بخاطر اینکه مورد شک و عناد و تردیدند و نمی‌توانند نمودار حق و واقعیت باشند, بلکه از این جهت که فهم آنان وافی نیست و تخیل آنان ناقص است؛ پس انکار آنان از باب این نیست که آن امور مورد شک و تردید است.
اینگونه افراد به نظر عقلاء و فلاسفه، نادان و گمراهند و از این رو بر ریاست مدینة فاضله لازم است که همة افراد خودرو و خودسر را جستجو کرده و آنها را بیابد و حالات آنان را بررسی نماید و هر دسته‌ای از آنان را به راهی که مناسب با حال آنهاست معالجه و اصلاح نمایند؛ بوسیلة اخراج از جامعه و مدینه و یا عقاب و کیفر و یا گماردن به کاری و شغلی هر چند که کار مفیدی انجام ندهند و برای آن کار مناسب نباشند و یا به زندان و حبس افکند.  

4-3. مدینه‌های جاهلیه
مردم مدینه‌های جاهلیه که دارای نوعی از زندگی مدنی می‌باشند، جزء ملتهای مدنی به حساب می‌آیند و اجتماعات آنها خود اشکال گوناگون دارد، به شرح زیر:

4-3-1. مدینه نذاله
در مدینه نذاله همت و کوشش مردم تعاون به یکدیگر است در جهت مال اندوزی و بدست آوردن رفاه زندگی و تکثیر ثروت و نگهداری ضروریات و نقدینه و احتکار بیش از حاجت و این کار را صرفاً به خاطر علاقه‌ای که به توانگری دارند و همین طور بخل بر خرج انجام می‌دهند و تنها از ثروت و مکنت خود در حدود حفظ بدنهای خود از هلاکت به مصرف زندگانی می‌رسانند. این ثروتها را یا از همة راههای کسب و کار بدست می‌آورند و یا از پاره‌ای از کسب‌ها که معمول در شهر مسکونی آنان می‌باشد. برترین مردم در اینگونه مدینه‌ها به زعم ساکنین آنها کسی است که هم خود توانگر باشد و هم در رسیدن دیگران به ثروت و توانگری به بهترین وجه چاره اندیشی کند؛ و بنابراین کسی بر این مدینه‌ها ریاست دارد که همواره در فراهم آوردن وسائل توانگری مردم و حفظ اموال و موقعیت آنان قادر باشد.

4-3-2. مدینة خست
مردم مدینه‌های خست همواره در جهت رسیدن به بهره‌وری از لذات حسی و یا خیالی به یکدیگر یاری و کمک می‌نمایند و اجتماع آنان بر این اساس استوار است: قماربازی کردن و مجالس لهو و هزل، فراهم کردن خوراک و میخوارگی و ازدواج و زن‌بارگی و بالاخره لذت طلبی و انتخاب لذت‌آورترین از هر امری و این کارها را صرفاً برای لذت می‌کنند نه برای پایداری و حفظ تن. هدف حقیقی اینگونه مدینه‌ها هنگامی تحقق می‌پذیرد که ضروریات و حوائج اولیه آنها برآورده شده باشد و مضافاً بر آن از لحاظ ثروت، در توانگری مطلق و رفاه باشند و بتوانند در رسیدن بدین لذات ثروت زیادی به مصرف برسانند. سعادتمندترین و برترین و رشک ‌آورترین مردم اینگونه مدینه‌ها آن کسی است که وسائل لهو و لعب و آنچه لذت‌آور و مایة خوشی است برای او فراهم‌تر باشد.

4-3-3. مدینة کرامیه
هدف مردم مدینه کرامت این است که با یکدیگر در رسیدن به کرامت و احترام و شأن و شوکت هم قولی‌ و هم فعلی و معاونت و کمک نمایند برای اینکه هم ملتها و مردم مدینه‌های دیگر به آنها احترام کنند و شأن و شوکت آنان را بستایند و هم در بین خود مورد اکرام و احترام باشند. یکی از راههای کرامت این است که فرد صاحب دودمان اصیل باشد و البته اصالت دودمان نزد این نوع ملتها بازگشت به یکی از مواردی که مطرح شد می‌باشد مانند اینکه پدران و اجدادش ثروتمند بوده‌اند یا اینکه اسباب لذت‌ها برای آنان تا حدود زیادی فراهم بوده است و یا اینکه مشهور به چیره دستی و غلبة بر خصم و ملتها بوده‌اند و یا اینکه در یکی از این طرق برای دیگران سودمند بوده‌اند.  
در اینگونه مدینه‌ها کسی که به نزد آنان بیشتر لایق اکرام و احترام است بر کسی که کمتر لایق احترام و شان و شوکت دارد ریاست دارد. این تفاضل و برتری بین آنان همچنان بالا می‌گیرد تا برسد به آن کسی که در مدینه از همة مردمش بیشتر اهلیت کرامت و احترام را داشته باشد و قهراً چنین کسی رئیس اول و پادشاه آن مدینه است. بنابراین رئیس مدینه باید در جهات مذکور از همه مردم مدینه لایق‌تر باشد؛ و البته لیاقتها و اهلیت‌ها در این مدینه همانست که برشمرده شد.

4-3-4. مدینه تغلبیه
مردم در مدینه تغلب در راه تحقق بخشیدن به چیرگیها و غلبت‌ها به یکدیگر معاونت می‌نمایند. و این وضع هنگامی پیش می‌آید که همة مردم آن شیفته غلبه بر اقوام و ملل دیگر شوند؛ و البته هم در شیفتگی غلبه و هم در نوع آن و هم در چیزهایی که مطمح نظر آنان واقع می‌شود متفاوت خواهند بود. مثلاً پاره‌ای از آنان ممکن است خواستار چیرگی بر خون مردم باشند و پاره‌ای دیگر خواستار غلبه بر مال مردم باشند و بخواهند اموال دیگران را صاحب شوند و بالاخره پاره‌ای دیگر تسلط بر نفوس دیگران را خواستار باشند تا آنها را بردة خود سازند. به هر حال در این مورد مردم مدینه بر حسب اهمیت خواست هر یک از افراد که شیفته غلبت بر امری مهم و بزرگ باشد یا کوچک مراتبی دارند.
فارابی‌ سیاست‌ مدینة‌ تغلبیه‌ را بدترین‌ سیاست‌ اصناف‌ مدینة‌ جاهلیه‌ برمی‌شمرد. ساختار درونی‌ مدینة‌ مزبور، بر پایة‌ سلسله‌ مراتب‌ استبداد و زور بوده‌ و اصل‌: «الحق‌ لمن‌ غلب‌»ارزش‌ حاکم‌ و متعالی‌ و همه‌ فهم‌ درمیان‌ ساکنان‌ آن‌ است‌.  رئیس‌ مدینة‌ مبتنی‌ بر تغلب‌، قهّارترین‌و بیرحمترین‌ شهروند در تحصیل‌ اسباب‌ غلبه‌، محیلترین‌ و ماهرترین‌ آنان‌ است‌. مردم‌ چنین‌ حکومتی‌ ستمگر، سنگدل‌ و آزمند بار آمده‌اند و با خوی‌ تجاوز و جنگ‌افروزی‌،آزادی‌ دیگر ملتها را هم‌ تهدید می‌کنند.

4-3-5. مدینه الاحرار
مدینة الحرار مدینه‌ایست که مردم آن همه رها و آزاد باشند و هر آنچه بخواهند انجام دهند و از تساوی کامل برخوردار باشند در همة اعمال خود، قوانین و سنت‌های آنان هم بر این اساس است که هیچ انسانی بر انسانی دیگر برتری ندارد. مردم آن آزادانه هر عملی را مرتکب می‌شوند و هیچ فردی بر دیگری تسلط ندارد و تنها کسی ارزشمند است که در جهت افزودن به حریت و آزادی‌ آنها کمک کند و چون آزادند به ناچار در آنان خلق و خوی و همت‌ها و اغراض فزون می‌شود و خواستها متفرق و بسیار می‌شود. ریاست کردن رؤسای آنان تابع خواست و ارادة مرؤوسین است به طوریکه اگر به دقت در اوضاع و احوال آنان رسیدگی شود نه رئیسی وجود دارد و نه مرؤوسی.
اینگونه مدینه‌ها محبوب همه است و سکونت در آن برای همه مطلوب است زیرا هر کسی تا حدی و در امری معین خواستهایی دارد که در اینگونه مدینه‌ها برآورد می‌شود و بنابراین مردم و ملت‌های گوناگون به سوی آن روی می‌آورند و به طور بی‌حساب و اندازه به بزرگی آن افزوده می‌گردد و در آن از همه نوع نسل و خلق و خوی بوجود می‌آیند. ممکن است بعد از گذشت زمان‌های متمادی مردمی که از طبقة افاضل باشند، پدید آیند و حتی حکماء و دانشمندان و شعراء و خطبائی در اینگونه مدینه‌ها تربیت شوند. همچنین ممکن است از بطن اینگونه مدینه‌ها افرادی برای تشکیل مدینة فاضله بیرون آیند و این نوع انسانها بهترین دسته‌هائی هستند که در اینگونه مدینه‌ها تربیت می‌شوند؛ و از این جهت است که اینگونه مدینه‌ها هم از لحاظ خیر و خیرجوئی و هم از لحاظ شر و بدی بهره‌ورترین مدینه‌ها می‌باشند و هر اندازه‌ بزرگتر، و مدت آن طولانی‌تر و مردم آن زیادتر و نعمت‌های آن فراوان‌تر و برای زندگی مردم کاملتر باشد خیرات و شرور آنها بیشتر شود.
بهترین رئیس نزد اینها کسی است که بهترین اندیشه‌ها و چاره‌جوئی‌ها را در راه رسیدن مردم به هدفها و امیال نفسانی خود که در عین حال گوناگون و متنوع است، به کار برد و نیز بتواند سود آنان را از دست‌برد دشمنان نگهدارد؛ و در عین حال خودش از اموال آنها به جز رفع حوائج ضروری زندگیش چشم داشتی نداشته باشد؛ بلکه صرفا باندازه ضروری زندگی خود از آنان برگیرد. و قهراً در اینگونه مدینه‌ها کسی که به معنی واقع جزء افاضل باشد یعنی کسی که اگر به ریاست برسد کارها و اعمال آنها را ارزیابی کرده و به سوی سعادت حقیقی رهبری می‌نماید هیچ گاه به ریاست نمی‌رسد و مردم زیر بار ریاست او نخواهند رفت.

نتیجه‌گیری
1) برخلاف افلاطون که برای مدینه فاضله مدنظرش مجموعه مقررات دقیق و با جزئیات بسیار زیاد مقرر می‌سازد، فارابی در چنین مباحثی وارد نمی‌شود. به رغم تصور برخی از صاحب نظران، عدم ورود فارابی به جزئیات معاش و آداب و مسکن اهل مدینه فاضله به معنای مباین دانستن فلسفه با دین نیست بلکه می‌تواند به معنای عدم ورود به مباحث احکام شرعی باشد که یک فیلسوف ممکن است خود را متعهد به تامل در آن مباحث نبیند و یا با وجود شریعت خود را بی نیاز از ورود به آن عرصه بیابد.
2) فارابی بر اساس دیدگاه توحیدی اسلام ریاست مدینه را مرتبط با وحی و خالق هستی دانسته و علم و معرفت و فضیلت رئیس مدینه را سبب تقدم و برتری او در احراز این مقام بر شمرده است. در نظر او عقل و وحی پشتوانه رئیس مدینه برای هدایت مردم به سمت مدینه فاضله و خارج نمودن آنها از مدینه های غیر فاضله است.
3) فلسفه سیاسی فارابی از یک سو دارای وجوهی مشترک با اندیشه های سیاسی یونان است و از سوی دیگر دریافت های متمایزی نسبت به آراء فیلسوفان یونانی ارائه می دهد. وجوه اشتراک عبارتند از:
1.درک فلسفی از ماهیت حکومت و حاکمیت
2. نظر به وحدت ساختاری «انسان و مراتب انسان» با «جهان، نظام مدینه و مراتب آن دو»
3. پیوند اخلاق و سیاست
4. نفی نظام مبتنی بر زور و تغلب.
وجوه تمایز نیز عبارتند از:
1. باز تفسیر توحیدی از اندیشه یونانی
2. تقدم انسان شناسی بر جامعه شناسی
3. پیوند نبوت با دولت
4. پیوند عقل بشری با عقل فعال
4) مدینه فاضله فارابی دارای ویژگیهای ذیل است: 1- غایت‌گر است، 2- کارکرد و وظیفه ای مانند ارگانیسم بدن انسان دارد (اجتماع مدینه نیز اعضایش مانند اعضای بدن انسان دارای طبیعتهای مختلف و شئون مختلف اند.در آن رئیس (قلب انسان) حاکم است و جایگاه و مرتبه هر جزئی بر اساس نزدیکی با آن رئیس مشخص می شود)، 3- ارتباط و انسجام درونی دارد، 4- تعاون: شالوده بحث اجتماعی فارابی را تعاون و همکاری افراد جامعه برای وصول به غایت واحد آن تشکیل می دهد به همین دلیل تعاون را همسنگ اجتماع تلقی می کند. 5-ابزارنگاری (اجتماع وسیله ای است برای رسیدن به سعادت).
5) فارابی قسمت عمده‌ای از افراد مدینه را فاقد بصیرت و بینش کافی به ترتیبی که بتوانند خیر و مصلحت خود را تشخیص دهند می‌داند و از این رو آنها را مکلف به تبعیت و تقلید از طبقات بالادست جامعه می‌نماید و این امر دقیقا نقطه مقابل سنت لیبرالی مبتنی بر تاکید بر عقل فردی و انتخاب شیوه زندگی توسط خود فرد است.
6) برخلاف دیدگاه موجود در نظام لیبرالی و همان چیزی که فارابی آن را مدینه الحرار نام می‌نهد که اصل بر تکثر آرا و عقاید است، در نظام ترسیم شده فارابی جامعه یکدست می‌گردد و ایدئولوژی واحد بر آحاد افراد جامعه تحمیل می‌گردد.
7) از دیدگاه فارابی نیز همانند بسیاری از فیلسوفان گذشته، شر دربرگیرنده مفهوم جرم است و از این رو خیر و شر ارادی صرفاً ناشی از انسان است و راه صدور خیر ارادی فقط یک راه است و آن هم پنج قوه نفس یعنی نظریه، عملیه، نزوعیه، متخیله و حساسه می‎باشد. سعادت به وسیله قوه ناطقه شناخته می‎شود. بدین صورت که قوه ناطقه نظری از راه افاضه عقل فعال سعادت را می‎شناسد؛ پس از آن به وسیله قوه نزوعیه اشتیاق به آن حاصل می‎شود و بعد از آن مورد اندیشه قرار می‎گیرد. آنگاه به وسیله قوه ناطقه عملی و با کمک قوه حساسه و متخلیه مورد عمل قرار می‎گیرد.
اما شر ارادی بدین ترتیب صورت می‎گیرد که قوه ناطقه از کار باز می‎ماند و یا به کار برده نمی‎شود و چون قوای متخیله و حساسه هم نمی‎توانند سعادت را بشناسند، به ناچار قوه متخیله پاره‎ای از امور را که واقعاً سعادت نیست، سعادت می‎پندارد و قوای دیگر هم در آن جهت به کار وا داشته می‎شوند و اعمالی که شر هستند ارتکاب می‎یابند. بدین ترتیب از دیدگاه فارابی بدیها و شرور که متضمن جرم نیز است مستند به جهل و نادانی فرد و خوبیها مستند به قوه ناطقه می‌باشد.

منابع و ماخذ

1. آیتی، عبدالمحمد؛ فارابی، ابوریحان، هایده‌گر (پنج مقاله)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1381
2. اخوان‌ کاظمی، بهرام؛ عدالت‌ و خودکامگی‌ در فلسفة‌ سیاسی‌ فارابی، فصلنامه پژوهشی، دانشگاه امام صادق، شماره9
3. خوشرو، غلامعلی؛ شناخت انواع اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابن‌خلدون، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372
4. داوری اردکانی، رضا؛ فارابی موسس فلسفه اسلامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی،چاپ اول، 1377
5. داوری اردکانی، رضا؛ فلسفه مدنی فارابی، تهران، شورای عالی فرهنگ، چاپ اول، 1356
6. فارابی، آراء اهل المدینه فاضله، ترجمه سید جعفر سجادی، تهران، نشر طهوری، چاپ اول، 1361
7. فارابی؛ التنبیه علی سبل السعاده، حیدرآباد، چاپ اول، 1346
8. فارابی، سیاست‌ مدنیه‌، ترجمه سیدجعفر سجادی‌، تهران‌، انجمن‌ فلسفة‌ ایران‌، چاپ اول، 1358
9. مهاجرنیا، محسن؛ اندیشه سیاسی فارابی، تهران، نشر نقطه، چاپ اول، 1380
10. ناظرزادة‌ کرمانی‌، فرناز، فلسفة‌ سیاسی‌ فارابی‌، تهران‌، انتشارات‌ دانشگاه‌ الزهراء(س‌)، چاپ اول، ‌1376
11. نتون، یان ریچارد؛ فارابی و مکتبش، ترجمه گل بابا سعیدی، تهران، نشر نقطه، چاپ اول، 1381

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

آخرین ارسالهای کاربران