بررسي قاعده جب ( الاسلام يجب ماقبله )(قسمت1)

نوشته شده در حقوق اسلام(فقه)

دكتر اسدالله لطفي
عضو هيات علمي دانشگاه بوعلي سيناي همدان

چكيده : ازقواعد فقهي كه در بخشي از احكام شرعي و مسائل برون مرزي اسلام نسبت به غير مسلمانان مطرح است ، ((قاعده جب )) است كه منطبق با آن نسبت بهبرخياز تخلفات و جرائم شرعي و حقوق دوران كفر- از افراد غير مسلمان كه تشرف به دين مبين اسلام پيدامي كنند- از روي تفضل و رحمت الهي و به جهت تشويق و ترغيب كفاربه اسلام ، كيفر و مجازات برداشته شده

و مورد مواخذه واقع نمي گردند، و نيز قضاء عباداتي از قبيل نماز، روزه و زكات كه در حال كفر انجام نداده اند برابر با قاعده جب ساقط مي گردد و گفته مي شود، اسلام گذشته آنها را به منزله عدم محسوب مي كند0 جب در لغت به معناي قطع كردن ، بريدن و ياترك كردن است ، بدين جهت وقتي گفته مي شود، اسلام آنچه را در زمان كفر بوده ، بر مي دارد، بدين معني است كه اسلام دوران كافر بودن شخص را به دوران بعد از مسلمان شدن او وصل نمي كند، بلكه قطع كرده و در نظر نمي گيرد و مورد رحمت و رافت قرار مي دهد0 در اين مقاله ابتدا مقصود از كافر در مفهوم و مفاد(قاعده جب )) ثمرات حقوقي و فقهي آن ، دلايل و مدارك آن وبه طور كلي موارد شمول و عدم شمول آن به تفصيل مطرح گرديده است .

مقدمه
از قواعد فقهي كه در قسمي از احكام شرعي نسبت به غيرمسلمان مطرح است ، ((قاعده جب )) است 0 به فرض بيان مي شود، اگر كافر مسلمان شود، قضاء عباداتي كه در حال كفر به جانياورده همچون نماز و روزه ، پرداخت زكات ، اجراء حدود و مجازات نسبت به تخلفات دوران كفر از او ساقط مي گردد وموردمواخذه واقع نمي گردد.
((جب )) در لغت به معناي قطع كردن ، بريدن و يا ترك كردن است 0 (1) بدين جهت وقتي گفته مي شود، اسلام آنچه را در زمان كفر بوده برمي دارد بدين معني است كه اسلام دوران كافر بودن شخص را به دوران بعد از مسلمان شدن او وصل نمي كند بلكه قطع كرده و در نظر نمي گيرد و مورد رحمت و رافت اسلامي قرار مي دهد0 تبيين قاعده فوق و مسائل مربوط به آن متسلزم بحث از جهات زير است .
كافر در شريعت اسلامي
تكليف كفار در فورع
مستندات قاعده جب
مفاد قاعده
موارد شمول قاعده
موارد عدم شمول قاعده

كليات : كافر در شريعت اسلامي

كفر در لغت
كفر به معناي پوشانيدن و پنهان داشتن است 0 از اين رو به شب و كشاورز كافر اطلاق مي شود، كشاورز بذر را در زير خاك و شب اشياء خارجي را در تاريكي خود مي پوشاند و نيز به خاك ، قبر و ابر كه حالت پوشانندگي مي توانند داشته باشند بعضا" كافر اطلاق شده است 0 (2) شخصي هم كه منكر چيزي باشد و حقايق مهمي را انكار نمايد از نظر لغوي كافر به حساب مي آيد چنانكه در آيه ((انابكل كافرون )) (3) به همين معني است .
كفر پوشانيدن كتمان آگاهانه است 0 از اين رو نوعا" در تعريف كفر كافر كلمه جحد و انكار به كار مي رود.
در مفردات راغب در تعريف كفر و جحود آمده است :((الجحودنفي ما في القلب اثباته واثبات ما في القلب نفيه )) (4) كه مخالفت آگاهانه و عمدي را مي رساند.
در صحاح جوهري نيز آمده است : ((الجحود الانكارمع العلم )) (5) در لسان العرب : ((والكفر، التغطيه وكفرت الشيي اكفره اي سترته 000 ومن ذلك سمي الكافر كافرا" لانه سترنعم الله عزوجل 0))(6) همچنين با توجه به معناي لغوي كافر به اعمالي كه باعث آمرزش يا جبران گناه مي شود كفاره گفته مي شود.

كفر در قرآن كريم :
در قرآن كلمه كفر مشتقاتش نظير كفار، كافرون ، يكفرون و0000 بيش از پانصد مرتبه استعمال شده كه در مجموع در چندين معني به كار رفتهاست ، در حديثي از امام صادق (ع ) وارد شده كه فرمودند كفر در كتاب خدا بر پنج وجه است 0(7)
1- نفي وجود خداوند، در اين معني كافر به كسي اطلاق مي شود كه حقيقتا" وجود خدا يا نبوت پيامبر اكرم (ص ) را منكر شود، مانند آيه شريفه ((ان الذين كفرواسواء عليهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون )) (8) (براي كافران مساوي است كه انذارشان دهي يا نه ، ايمان نمي آورند0)
2- حجود، انكار خداوند علي رغم آنكه به وجود او علم وشناخت حاصل شده باشد مانند: ((الذين كفروافلماجاءهم ما عرفواكفروابه فلعنه الله علي الكافرين )) (9) آنان كه كفر ورزيدند پس وقتي به ايشان عرضه شده آنچه را مي دانستند، پس لعنت خدا بر كافران .
3-ترك واجب ، يكي از موارد اطلاق كافر در قران مجديد نسبت به انسان مومني است كه از اطعات واجبات شرعي خود سرباز زند، مانند ((افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض )) (10) پس آيا به بعضي از(واجبات ) كتاب ايمان مي آوريد و به برخي ديگر كفر مي ورزيد.
4- برائت ، يكي ديگر از معاني كفر، بيزاري و دوري جستن است مثلا"حضرت ابراهيم به مخالفان خود فرمود: ((وكفرنابكم ويدابيننا و بينكم العداوه و البغضاء ابدا" حتي تومنوابالله وحده )) (11) منظور از كفر در اين آيه شريفه اعلام بيزاري و برائت است .
5- ناسپاسي (كفران نعمت ) حضرت سليمان كه داراي اموال و دارايي بي شماري بود گفت : ((هذا من فضل ربي ليبلوني ااشكرام اكفر من شكر فانما يشكر لنفسه ومن كفر فانربي غني كريم )) (12) مقصود آن حضرت از اين كه فرمود: خداوند اين همه اموال را به من داده تا مرا امتحان كند كه شكر مي كنم يا كفرمي ورزم ،كفران نعمت است .

كافر در اصطلاح فقه
در فقه عنوان كافر در معناي گسترده اي كاربرد دارد و بر هر كس كه منكر خداوند، توحيد، نبوت و رسالت پيامبر اكرم (ص ) يايكي از ضروريات دين اسلام باشد، صدق مي كند اعم از آنكه انكار از روي توجه ومعرفت (كافرمعاند) يا از روي جهل و غفلت و ترديدباشد كه قدرت واستعداد تحقيق و تفحص را داشته باشد(كافر مقصر) يا اينكه توان تتبع و فحص از حقانيت اسلام و خداوند را نداشته باشد0 (كافر قاصر).
به بيان منطقي بسياري از فقيهان بين كفر و ايمان قائل به نسبت ((عدم وملكه )) شدند به اين معني كه مقصود از كفر، عدم ايمان است وهر انساني كه ممن نباشد خواه ناخواه كافرخواهد بود چه عدم ايمان مستند به جحد و انكار باشد و يا مستند به جهد و ترديد.
شيخ اعظم انصاري (ره ) مي نويسد:((فان انكار اصول الدين كالالهيه والرساله لافرق في تكفرها بين ماكان بجعد مع العلم او شبهه 0)) (13)
سيد يزدي در ((العروه الوثقي )) مي نويسد: ((والمراد بالكافر من كان منكراللالوهيداوالتوحيد اوالرساله اوضروريا" من ضروريات الدين ، مع الالتفات ال كونه ضروتا" بحيث يرجع انكاره الي انكار الرساله ))0(14)
تطبيق عنوان ((كافر)) بر تمامي اصناف آن نزد فقهاءازمسلمات فقهي به شمار مي رود و قيد((التفات )) را صرفا" به ضروريات دين ارجاع مي دهند كه اگر كسي از روي علم و معرفت يكي از ضروريات دين از قبيل نماز و زكات را انكار نمايد كافر محسوب مي شود از بيان صاحب ((العروه الوثقي )) هم همين معني استفاده مي گردد.
فقيه مبرز حاج آقا رضا همداني مي پذيرند كه شخص شكاك در صورت عدم جحد در لغت كافر خوانده نمي شود، لكن در اصطلاح شارع ،لسان روايات و فتاوي فقهاء عكس آن است ، مي گويد: الكفر لغه ضدالايمان فالشاك في الله تعالي او في و خدانيته اوفي رساله الرسول (ص ) مالام يجحد شيئا" منها لايكون كافرا" لغه و لكن الظاهر صدقه عليه في عرف الشاعر و المترشعه كما يظهر ذلك بالتدبر في انصوص و افتاوي )) (15)
امام خميني (ره ) در كتاب ((الطهاره )) در تعريف و تعميم كفرنيز قائل به نسبت عدم وملكه بين كفر واسلام است ، ((والظاهرمقابلته مع الاسلام تقابل العدم و الملكه والكافر و غيرالمسلم مساوقان فمن بالالوهيه ولو لم يعتقد بخلافها و لم ينقدح في ذهنه شيئي من المعارف ومقابلاتها يكون كافرا" وماذكرناء هوالمرتكز عند المتشرعه والمستفاد من الادله 0)) (16)

كافر در اصطلاح علم كلام
آنچه از كتب كلامي در تعريف كفر و كافر حاصل مي شود همان معنايي است كه فقها بيان داشتند، بيه اين معني كه متكلمان نيز مانند فقيهان كفر را در مقابل اسلام تفسير كرده و نسبت اين دورا نسبت عدم وملكه تبيين نموداند، در اينجا مختصرا" به تعريف بعضي متكلمان از كفر اشاره مي كنيم : سيدمرتضي علم الهدي :
((قداجتمعت الامه علي ان الاخلال بمعرفه الله تعالي من توحيده و عدله و الاخلال بمعرفه الله تعالي من توحيد و عدله و الاخلال بمعرفه نبوده رسوله (ص ) كفر ولافرق في الاخلال بهذه المعارف بين الجهل و الشك او اعتقاد ما يقدح في حصولها0)) (17)
علامه حلي در شرح عبارت خواجه طوسي : الكفرفي العرف الشرعي هو عدم الايمان اما مع الضد بان يعتقد فسادها هو شرط في الايمان او بدون الضدكالشاك الخالي من الاعتقاد الصحيح اوالباطل 0)) (18)
فخر رازي :((الكفر عدم تصديق الرسول في شيي مما علم مجبيه به ضروره ))0(19)
قاضي عضدايجي :((الفكر هوخلاف الايمان فهوعندناعدم تصديق الرسول في بعض اعلم مجبيه به ضروره 0)) (20)
تفتازاني :((الكفر عدمالايمان عما من شانه من التكذيب لشموله الكافر الخالي عن التصديق والكذب 0)) (21)
حاجي سبزواري : ((والكفرنفي قنيه الايمان وهوكالايمان افننان فتقابلهتقابل العدم و القنيه 0)) (22)
از ديدگاه كلامي نظر به اينكه نسبت به عذاب اخروي كافر اين اختلاف وجود دارد كه برخي عذاب اخروي را تعميم به تمامي اصناف كافر دانستهو برخي اختصاص به كافري مي دانند كه با علم وشناخت منكر خدا يا نبوت پيامبر اكرم (ص ) گردد، تا حدودي در تقابل اسلام و كفر هم اختلاف حاصل گشته است .
متفكر معاصر شهيد مطهري ، نظر به مساله علم و جهل كافر ويا تقصير و قصور كافرمي نويسد: آنچه از نظر واقع با ارزش است اسلام واقعي است و آن اين است كه شخص قلبا" در مقابل حقيقت تسليم باشد، در دل را به روي حقيقت گشوده باشد تا آنجا كه كه حق است بپذيرد و عمل كند، اگر كسي داراي صفت تسليم باشد و به عللي ، حقيقت اسلام بر او مكتوم مانده باشد و او در اين باره بي تقصير باشدهرگزخداونداو را معذب نمي سازد او اهل نجات ازدوزخ است 0(33)
ايشان در تعريف كفر معتقد به نماد و پوشانيدن عمدي حقيقت است و از اين رو از منظر وي نه تنها امثال دكارت دانشمند نامي مسيحي كافر نيستند بلكه مسلم فطري نيز هستند.
اين گونه اشخاص را نمي توانكافر خواند زيرا اينها عناد نمي ورزند0 كافر ماجراجويي نمي نمايند، اينها در مقام پوشانيدن حقيقت نيستند0 ماهيت كفر چيزي جز عناد و ميل به پوشانيدن حقيقت نيست ، اينها مسلم فطري مي باشند، اينها را اگر چه مسلمان نمي توان ناميد ولي كافر هم نمي توان خوانده زيراتقابل مسلمان و كافر از قبيل تقابل ايجاب و سلب يا عدم و ملك نيست بلكه ازنوع تقابل دين است يعني از نوع تقابل دو امر وجودي است نه ازنوع تقابل يك امر وجودي و يك امر عدمي 0(24)
در نظر بسياري از فقهاء هم با اينكه جاهل قاصر و غافل وشاك از نظر عنوان ، كافر محسوب مي شود وكفر ار به امرعدمي (عدم الايمان ) تفسير كرده اند، لكن درباره عقاب و عذال ،كافر جاهل يا قاصر را مشمول عذاب وكيفراخروي نمي دانند.
آيت الله محقق خويي در اين باره مي نويسد: ان انكارهااوالجهل بها يقتضي الحكم بكفر جاهلها او منكرها و ان لم يستحق لذلك العقاب لاستناد جهله الي قصوره و كونه من المستعفين 0(25)
آيت الله حسينعلي منتظري نيز مي نويسد: آن انكار الالوهيه و التوحيد والرساله موجب للكفر ولوكان عن جهل و قصور فان العذر و القصور و عدم العذاب امر والاسلام والاعتقاد به امر آخرفالمنكر لهذه الاصول او لواحد منها ليس مسلما وان كان قاصرا" معذورا" و لامحاله لاعقاب عليه عقلا" فتدير0(26) در بحث از قاعده جب با توجه به مدارك و دلايل آن كه ذكر مي شود مقصود از كافر تمامي اصناف آن به همان معنايي است ك از ديد فقهي و كلامي ذكر گرديد.

فصل اول 0 تكليف غير مسلمان در فروع
در بني متكلمين و فقهاء شعيه مشهور است كه غير مسلمانان هم مانندمسلمانان همچنان كه به اصول عقايد تلكيف دارند، به فروع يا احكام شرعي نيز مكلف هستند،(27) حتي برخي بر اين حكم ادعاء اجماع نموده اند0(28)
در بين دانشمندان اهل سنت نظريه ومكلف بودن غير مسلمان به احكام شرعي مشهرو است وكساني كه قابل به عدم تكليف كافران در فروع مي باشند اكثرا" ازعلماء مذهب حنفيه هستند0(39)
بعضي از عالمان اخباري شيعه نيز همچون مولي محمد امين استر آبادي (30) فيض كاشاني (31) و شيخ يوسف بحراني (32) به عدم تكليف كفار در فروع معتقد گشته اند.
در اين مساله البته نظر سومي هم در بين برخي از دانشمندان عامه وجود دارد مبني بر اينكه كفار صرفا" در جانب نواهي و محرمات مكلف به احكام بوده ولي در جانب اوامر و در حال كفر صحيح نيست و كافر قدرت بر تحصيل قربت ندارد ليكن نسبت به موارد ترك نياز به تحقق قصد قربت نيست 0(33)

الف 0 دلائل قول به تكليف
مستندات اين حكم عموما" برگشت به اين نكته دارد كه اسلام ، شرط وجوب تكليف نيست وكفر هم كه نطفه مقابل اسلام است مانع از وجوب تكليف نمي باشد، در اصطلاح گفته مي شود، نسبت به مكلف بودن كافر، مقتضي موجوداست ومانع مفقود، در اينكه مقتضي تكليف وجود دارد، عموميت واطلاق آيات و رواياتي است كه در اين مساله به آنها استناد مي گردد از قبيل موارد زير:
ولله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا"(34)
ويل للمطففين الذين اذا اكتالوا علي الناس يستوفون (35)
اذا التقي الختانان فقد وجب الغسل (36)
و نسبت به عدم مانع بيان مي شود، كفر نمي تواند مانع از وجوب تكليف باشد جز اينكه در احكام عبادي ، عدم كفر يااسلام ، شرط صحت عبادت است ، اصولا" مسلمان شدن و به دنبال آن احكام فرعي راانجام دادن در قدرت كافر بود و او هم مانند مسلمان مي تواند، ايمان بياورد و به دنبال آن احكام شرعي را انجام دهد، همچنانكه در باب نماز، شخص محدث بايستي براي نماز تحصيل طهارت نمايد در اينجا هم تحصيل ايمان و اسلام براي تحقق عبادت بر كافر واجب است ، در واقع شرط اسلام ، مقدمه وجويي نيست كه وجوب تكليف متوقف بر مسلمان بودن فرد است 0(37)
چنانچه كافر مكلف به احكام نباشد لازم مي آياد كافراني كه معصيتهاي بزرگي مرتكب مي شوند، مثلا" به بندگان خدا ظلم مي كنند، بي گناهان را به قتل مي رسانند، كعبه معظمه را ويران مي سازند و چنين مواردي را انجام مي دهند، با كساني كه معصيت نكرده وبلكه به اسنانها خدمت مي كنندو اعمال صالح انجام مي دهند، مساوي و برابر به حساب بيابند، در حالي كه عقل سليم نمي پذيرند، ظالم و عادل يا خاين وخادم برابر بشاند، افزون بر آن بسياري ازاحكام شرعيت اسلام وبلك شرايع ديني ديگر، احكامي هستند كه عقل حسن آنها را درك كرده يا به قبح آنها نظر مي دهد مثل وجوب رد وديعه ، احسان به هم نوع ، حرام بودن ظلم ، در اينگونه احكام ، عقل به عموميت آنها حكم مي كند و كافر و مسلمان را به طور كلي شامل مي گردد0(38)
از ظاهر برخي از آيات قرآني نيز اجمالا" استفاده مي شود كه غير مسلمان هم به احكام شرعي مكلف است ، از قبيل آيات زير:
في جنابت يتساءلون عن المجرمين ، ما سلككم في سقر؟ قالوا لم نك من المصلين ولم تك نطعم المسكني 0000( 3)
فلاصدق و لاصلي ولكن كذب و تولي (40)
و ويل للمشركين ،الذين لايوتون الزكاه وهم بالاخره هم كافرون (41) از مفاد قاعده جب هم استفاده مي شود كفار مكلف به احكام شريعت اسلام هستند، زيرا اگر وجوب احكام شرعيه اختصاص به مسلمانان داشته باشد0 لازم مي آياد مضمون و مدلول قاعده جب ، برداشتن شرك و كفر بخشيده شود در حالي كه چنانچه خواهيم گفت مفاد قاعده جب بعضي از احكام شرعي است همچون مجازات نسبت به قتل ، زنا يا برداشتن قضاء نماز و روزه هايي كه در دوران كفر بجا نياورده است ، بنابراين طبق قاعده جب كه گفته مي شود:از كافر چنانچه مسلمان شود قسمتي از آثار و احكام بخشيده مي شود اين خودبهترين دليل بر ا ين است كه در حال كفر احكامي همچون نماز، روزه و زكات بر كافر واجب مي باشد كه البته به دليل تفضل و رحمت الهي نسبت به كافري كه مسلمان مي شود جبران آن خواسته نمي شود.

ب - مفاد قاعده تكليف
مراد از مكلف بودن كفار به احكام شرعي اشتراك كفار يا مسلمانان در خطاب تكليف است ، يعني حكم شرعي در مرتبه جعل و فعليت همانند مسلمان ، كافر را هم شامل مي شود و او را هم مورد خطاب قرار مي دهد0 به طوري كه كافر هم موظف بهانجام اوامر وترك نواهي الهي است ، البته مساله مجازات وكيفر و عذاب مكلف متوقف بر تحقق مرتبه تنجز است ، در ميان اصوليين معروف است كه حكم شرعي داراي چهار مرتبه است ، مرتبه اقتضاء، مرتبه جعل وانشاء مرتبه فعليت ومرتبه تنجز0(42) مقصود از مراتبه اقتضا علم به مصالح ومفاسد موضوع است ومراد از مرتبه جعل وانشاء مرحله وضع حكم و قانون است 0 منظور از مرتبه فعليت اعلام حكم به انبياء و مبلغين الهي است كه واسطه ايصال حكم به مكفين هستند، و مرتبه تجز هم وصول حكم به مكلفين و اطلاع آنها از حكم شرعي است ، مادامي كه تكليف به مرحله آخر نرسيده باشد شخص مستحق ثواب و عقاب نيست ، بنابراين نسبت به كافر هم عقاب و عذاب نسبت به ترك حكم متوقف بر اطلاع والتفات كافر از احكام شرعي است ، ونوعا" مرحله تنجز حكم كه شخص از حكم اطلاع پيدا كرده و آگاه شده باشد در موردكفار تحقق پيدا نمي كند، زيرا غالبا" به دليل غفلت يا علم به خلاف مقررات اسلام ، باعث گرديده كه اعتماد خودشان راصحيح بدانند ودين اسلام را غير صحيح .
همچنين محل نزاع در قاعده تكليف كفار در فروع ، خصوص احكام تكليفي و وضعي است كه از ناحيه اسلام ثابت گشته واز مختصات شريعت اسلامي است ، اما احكامي كه ريشه در جوامع بشري واديان الهي داشته و به طور كلي در ديدگاه عقل و عقلاء مطرح است ، از طريق دلايل اين قاعده ثابت نمي گردد بلكه راه اثبات آن دليل عقل يا بناء عقلاء و امثال آن است .
بنابراين چنانچه خواهيم گفت اينگونه احكام همانطوري كه از طريق قاعده تكليف كفار در فروع ثابت نمي شود از طريق قاعده جب هم ساقط نمي گردد و از محل بحث موضوعا" و تخصصا" خارج است .
صاحب عناوين نيز ضمن تاييد مطلب فوق مي نويسد: امكان دارد گفته شود نزاع تكليف در احكام نسبت به آن دسته احكامي است كه خصوصا" از طريق شريعت اسلام ثابت شده است ، اما نسبت به مواردي كه از مستقلات عقليه است و عقل در مورد آنها ثابت شده است ،اما نسبت به مواردي كه از مستقلات عقليه است وعقل در مورد آنها حكم دارد همچون ظلم وستم به بندگان و0000 شكي نيست كه كافر هم نسبت به آنها مواخذه ومورد عقاب واقع مي شود و بر اين اساس گفته مي شود نسخ احكام شرايع قبلي كه از مستقلات عقلي محسوب مي شود توسط اسلام جايز نيست بلكه اين گون احكام منطبق باشرايع قبلي باقي است و چنانچه عملي به دليل قبح عقلي كه دارد در شريعت قبل از اسلام عقوبت بر آن در نظر گرفته شود در اسلام هم همين طور است 0(43)
بنابراين نسبت به آن دسته احكام وضعي و شرايط عقودوايقاعات كه در ادعاين الهي وجوامع بشري وجود دارد كه از طريق دليل عقل يا بنا عقلا" ثابت مي شود و بداهت عقلي به ضرورت و وجود آنهاحكم مي كند0 همه انسانها از جمله كفار هم در برابر اينگونه موارد وظيفه وتكليف دارند از قبيل پرداخت دين ، ضمانات ، تعهدات ، وفاي به عهد و 0000 اينگونه موارد از طريق ادله قاعده تكليف كفار در احكام شرعي ثابت نمي شود و به شريعت خاصي هم ارتباط ندارد.

فصل دوم 0 مستندات قاعده جب
فقهاء در اثبات قاعده جب به پاره اي از آيات قرآني و حديث معروف نبوي استناد جسته اند كه هري يك مختصرا" بررسي مي شود.
الف 0 آيه : قل للذين كفروا ان ينتهوا يغفر لهم ما قدسلف و ان يعهودوا مضت سنت الاولين 0(24)
((به كساني كه كافر شدند بگو: چنانچه از مخالفت باز ايستند (و ايمان آورند) گذشته آنها بخشوده خواهد شد و اگر به اعمال سابق بازگردند، سنت خداوند نسبت به گذشتگان درباره آنها جاري خواهد گشت 0))
آئه شريفه ظاهرا" بيانگر اين است كه خروج از كفر و گرايش به اسلام موجب آمرزش خطاهاي گذشته انسان بوده وعموميت ((ما))موصوله در آئه دليل بر غفران مواردي است كه در حال كفر از شخص صادر شده است .
فاضل مقداد در كنزالعرفان در باب صلاه به هنگام بحث ازوجوب فضاء نماز بر مرتد اظهار داشتند: قضا نماز از كافر اصلي كه مسلمان مي شود به دليل عموميت جمله ((ماقد سلف )) از آيه شريفه ساقط است 0(25)
همچنين صاحب جواهر در باب صوم و زكات نسبت به سقوط قضاءروزه و زكات دوران كفر از كافري كه مسلمان مي شود و به آيه كريمه فوق استدلال كرده است ، (26) ليكن به نظر مي رسد آئه شريفه صرفا" ناظر به بخشش گناهان و آمرزش خطاهاي دوران كفر باشد و ارتباطي چندان به تدارك عبادات فوت شده و سقوط احكام نداشته باشد.
البته در بخش آيات به آيه 22 از سوره مائده نيز بر مفاد قاعده جب استدلال شده است وليكن از آن جهت كه استناد به آن آيات را كافي و وافي به مقصود نمي دانيم ذكر نمي كنيم .
ب 0 حديث نبوي معروف ((الاسلام يجب ماقبله )) اين روايت در كتب روايي شيعه و اهل سنت با اندك تفاوت لفظي از قول پيامبر اكرم (ص ) ذكر گرديده و عمده دليل قاعده جب همين حديث است و حتي نام قاعده نيز از حديث مزبور گرفته شده است .
ابن اثير درتوضيح ماده جب آورده است : و منه الحديث : ان الاسلام يحب ما قبله و التوبه تجب ما قبلها ((اي يقطعان ويمحوان ماكان قبلهما من الكفر والمعاصي والذنوب )) (47)
در مجمع البحرين طريحي هم شاهد بر ماده جب به عنوان حديث پيامبر اكرم (ص ) آمده است : الاسلام يجب ما قبله والتويه تجب ما قبلها من الكفر المعاصي والذنوب (48)
همين حديث در لسان العرب در توضيح ماده جب ذكر گرديده است 0
وليكن به نظر مي رسد عبارت ((من الكفر والمعاصي واذنوب )) كه در مجمع البحرين آمده از متن حديث نباشد وبلكه ماخوذ از تفسير ابن اثير در نهايه باشد كه ذكر شد، زيرا اگر خود كفر هم در متن حديث بوده باشد لازم مي آيد منطبق با قاعده جب ، اسلام ، خود كفر را بردارد در حالي كه چنانچه خواهد آمد مراد از جب رفع مواردي است كه در حال كفر صورت گرفته و به اعتبار اسلام داراي عقوبت وكيفر و آثار است .
در تفسير قمي در ذيل آيه : ((وقالو لن نومن لك حتي تفجرلنا من الارض ينبوعا"))(29) آمده است : اين آيه در خصوص عبدالله بن ابي اميه ، برادر ام سلمه نازل گشته و ماجرا چنين بوده كه : برادر ام سلمه رسول خدا(ص ) را به شدت تكذيب مي كرد و از حضرت مي خواست ، كه در صورت صحت ادعاي نبوتش ، زمين براي آنها چشمه آبي ايجاد نمايد، تا اينكه بعد از فتح مكه در حضور پيامبر اكرم (ص ) اظهار اسلام كرد، پيامبر خدا (ص ) از وي رو برگردانيد و اسلام او را نپذيرفت ، عبدالله به خواهرش ام سلمه روي آورد وگفت : پيامبر خدا(ص )، اسلام همه را پذيرفته است جز من ، ام سلمه خدمت پيامبر اكرم (ص ) آمد و مطلب را به آن حضرت بازگور كرد، رسول خدا(ص ) فرمود: برادر تو طوري مرا تكذيب كرده كه هيچكس آنگونه تكذيب نكردهاست ، به من گفته است به تو ايمان نمي آوريم مگر اينكه از زمين بر ما چشمه آبي ايجاد كني (گويا آيه فوق هم به همين مطلب اشاره دارد) در اين حال ام سلمه گفت " پدر ومادرم فداي تو باد اي رسول خدا(ص ) آيا شما نفرموديد: ((الاسلام يحب ما قبله ؟)) پيامبر فرمود: بلي و درنهايت مسلمان شدن عبدالله بن ابي اميه را قبول كردند0(50)
حديث ((اسلام يحب ما قبله )) در جريان مسلمان شدن مغيره بن شعبه نيز از قول رسول خدا(ص ) در برخي از متون ديني وارد شده كه به صور خلاصه ذكر مي شود.
مغيره بن شعبه با گروهي از نبي مالك بعد از ورود برمقوقس پادشده مصر و ملاقات با ايشان ، در راه بازگشت به مكه غافلگيرانه ياران خود را كه مست شده بودند به قتل مي رساند و باتصرف اموال آنان به مدينه مي آيد و اظهار اسلام كرده و خمس اموال را به رسول خدا(ص ) عرضه مي كند، در اين حال پيامبر اكرم (ص ) اسلام وي را مي پذيرد ولي خمس اموال را قبول نمي كند و مغيره را با اين رزنش مي كند كه : ((هذا غدر ولاخيرفيه )) رفتار رسول خدا(ص ) مغيره را از جهت قصاص به وحشت مي اندازد و سعي در پنهان شدن خودمي كند، كه در اين حال پيامبر خدا(ص )مي فرمايد:الاسلام يحب ماقبله 0))(51)
در خصوص مسلمان شدن ابن ابي سرح برادر عثمان در تاريخ ثبت است كه : عثمان در نزد رسول خدا(ص ) نسبت به خطاهاي برادرش در دوران كفر وساطت و طلب بخشش نمود كه پيامبر خدا(ص ) فرمودند: ((السلام يحب ما قبله )) (52)
در رابطه با مسلمان شدن هبار بن اسود بن مطلب نير وارد شده است : آن شخص خدمت رسول خدا(ص ) مي آيد و شهادتين را جاري ساخته و مسلمان مي شود و از رسول خدا طلب عفو و بخشش مي نمايد، در اين حال رسول گرامي اسلام فرمودند: ((عقد عفوت عنك وقداحسن الله اليك حيث هداك الي الاسلام والاسلام يحب ما قبله 0)) (53)
در جامع الصغير سيوطي (54) و غوالي اللثالي ابن ابي جمهور(55) هم حديث جب از قول رسول خدا وارد شده است .
همين طور در كنزالعمال به الفاظ مختلف از قول پيامبراكرم (ص ) و برخي از اصحاب حديث جب نقل گرديده است 0 از جمله : ((الاسلام يحب ماكان قبله )) (56) و اين عبارت : ((اما علمت ان الاسلام يهدم ما كان قبله و ان الهجره تهدم ماكان قبلها و ان الحج يهدم ماكان قبله 0)) (57)
روايت ديگي است كه مردي نزد خليفه دوم آمد، گفت : همسرم را در دوران جاهليت يك طلاق و در اسلام نيز دو طلاق داده ام حكم آن چيست ؟ عمر پاسخ را به اميرالمومنين علي (ع ) واگذار كرد، در اين حالت حضرت فرمودند: ((هدم الاسلام ماكان قبله هي عندك علي واحده )) (58)
حديث جب در اكثر نقلها همان طور كه ديديم ((مرسل )) (59) بوده و به دليل ارسال ضعيف محسوب گشته و به همين جهت برخي ، از جمله صاحب مدارك قائل به عدم اعبتار آن شده اند(60) وليكن بسياري از فقهاء متذكر شدند به دليل شهرت آن در بين اصحاب و عمل فقهاء معتبر گشته و ضعف آن جبران گرديده است (61)، حتي برخي با توجه به كثرت نقل حديث مزبور و ذكر آن به عبارات مختلف گفته اند" ظاهرا" حديث از تواتر اجمالي برخوردار مي باشد0 (62) بدين معني كه نسبت به صدور مضمون آن از پيامبراكرم (ص ) علم اجمالي حاصل مي شود هر چند در ضمن داستانهاي متعدد والفاظ مختلف نقل شده است .
صاحب عناوين نيز تصريح نمودند: حدث مزبور از احاديث مسلم الصدور است 0(63)
محقق همداني (حاج آقا رضا) هم بيان داشتند: حديث جب از حيث سند و دلالت مورد قبول وخالي از مناقشه است 0(64)
ج 0 از موارد ديگري كه مي تواند به عنوان مستند قاعده جب واقع شود، سيره پيامبر اكرم (ص ) نسبت به كساني است كه مسلمان مي شدند، زيرا رسول خدا(ص ) كافراني را كه مسلمان مي شدند به قضاء عبادات فوت شده آنان نسبت به دوران كفر تكليف نمي كردند و يا آنها را به پرداخت زكات دوران قبل از اسلام موظف نمي نمودند با اينكه اموالشان باقي بود0(65) (ادامه دارد)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

آخرین ارسالهای کاربران