اکنون با ثبت نام در سایت شما قادر هستید، علاوه بر استفاده از بانک عظیم مقالات حقوقی، وبلاگ اختصاصی داشته باشید، مطالب دلخواهتان را شخصا منتشر سازید و در شبکه اجتماعی حقوقدانان، با دوستانتان در مورد آن به تبادل نظر بپردازید .............. و در پایان هر ماه با شرکت در قرعه کشی انتخاب فعالترین نویسنده جایزه بگیرید.

مطالب

شهادت در امور مدني و كيفري

نوشته شده در حقوق مدنی

 

شهادت در امور مدني و كيفري

 

 

انتقال حقيقت امري از ناحيه فردي كه آنرا ديده و شنيده باشد به فرد ديگري كه آنرا نديده نشنيده است شهادت گويند.
پس شهادت عملي است كه هر فردي حقيقت امري را نسبت بآن اطلاعات شخصي دارد گواهي داده و آنرا در معرض استفاده ديگران براي كشف حقيقت قرار ميدهد.


انسان اولين طريقه اثبات دعوي را تمسك بگواهي گواهان قرار داده زيرا قبل از اختراع خط يگانه وسيلهاي كه براي اثبات دعوي و يا دفاع از آن بكار ميرفت استناد بشهادت شهود بود.
شهادت در مذهب يهود
در كيش يهود در امور قضائي براي شهادت شهود اهميت زيادي قائل بوده و ابن هاعزرو هوشن ميشپات كه ناشرين شريعت كليم بودند مقرراتي در قسمت شهادت شهود جمعآوري كرده و درتورات هم مسطور است كه كليه دعاوي مدني و حقوقي از طريق شهادت صورت ميگرفت وهيچ عقد و قراردادي بدون حضور گواه درباره طرفين نافذ و معتبر شناخته نميشد ولي زنها مجاز نبودند كه در امر شهادت دخالت نمايند و اين عمل فقط بوسيله مردان صورت ميگرفت.
شهادت درحقوق روم
درحقوق روم شهادت غيرمستقيم اعتباري نداشت شرط اصلي شهادت اين بود كه شاهد شخصاً ناظر واقعه باشد و آنرا ديده و ياشنيده باشد و شهادت واحد كافي براي اثبات امري در امور كيفري و مدني نبود.
روميها علاوه بر مردها بزنان نيز اجازه ميدادند كه در اداي شهادت شركت نمايند.
شهادت در حقوق ايران باستان
در ايران باستان مزدكيها اعتماد زيادي باقوال هم كيشان خود داشته و يك ارزش استثنائي براي گفتار آنان قائل ميشدند شهادت برادر را براي برادر ديگر و شهادت زن را براي شوهر بدون در نظر گرفتن درجه قرابت و خيشاوندي قبول كرده و بآن ترتيب اثر ميداند. و طرز استماع شهادت شهود بدين نحو بود كه اول خواهان شهود خود را معرفي مينمود و براي اينكه شهادت مؤثر باشد عده شهود بايد در حدود سه نفر بوده باشد ولي نسبت بهر دعوائي از نظر كميت و كيفيت عده شهود بتفاوت روبه تزايد يا نقصان ميرفت.
در اموريكه دربيابان يا صحرا واقع ميشد بشهادت يكنفر اكتفا ميكردند و تعداد شهود در امور ديگر بدوازده نفر ميرسيد واگر تعداد شهوده بعده كافي نبود كسري آنرا با اداي مراسم تحليف از طرف شهود جبران مينمودند.
اگرخواهان كه آنرا پوشينمال ميگفتندشكايتي را نزد قاضي طرح مينمود و قاضي خوانده پوشينمال را احضار ميكرد و خواهان تاموقع شب انتظار خوانده راميكشيد و دومرتبه خوانده از طرف داور يا قاضي احضار ميشد تا اگر پس از گذشتن سه روز خوانده حاضر نميشد يا از دادن پاسخ دعوا استنكاف مينمود هر روز از غيبت خوانده بمنزله يكشاهد بنفع خواهان تلقي ميگرديد.
شهادت در حقوق فرانسه
شارل ششم در نوامبر 1349 فرماني صادر نمود وبافراد اجازه داد كه در امور مدني و كيفري شهادت دهند ولي ارزش شهادت زنان كمتر از شهادت مردان بود و روش قضائي آنان مبني بر اين بود كه ارزش شهادت سه نفري را بري باشهادت دو مرد مينمود. يكي از صفات شهود در آندوره آزادي عمل بود و نيز گواهان بايستي متصف بحس شهرت وحسن اخلاق بوده باشند شهادت كنيزان وغلامان ومردان و زنان بدعمل و فاسد بهيچوجه مسموع نبود و بآن ترتيب اثر داده نميشد در ژرمنها شهادت معمول و رايج بوده واصول و قواعدي نسبت به صلاحيت آنان وجود نداشت افارب و خويشاوندان اصحاب دعوي ميتوانستند نسبت بآن امور شهادت شهود پرداخته ولي انجام اين عمل را بيكي از مامورين ابلاغ و يا اجراء و يا صاحبان محاضر محول مينمودند.
فرمان 1498 مشعر بر اين قسمت بود كه دادرسي بايد بطور سري صورت گرفته و هيچكس دعوي رسيدگي نمايد.
شهادت و شرايط آن
استماع شهادت شهود اصولا بايد باكمال عزم و احتياط صورت گيرد زيرا اغلب شهادتها بانفسانيات و شهوات وتوهمات و نقص اعضاء انساني و حواس و يا كمي هوش و حافظه صورت ميگيرد ولي در بعضي از موارد شهادت افراد يگانه طريقه تحقيق وكشف حقيقت بوده وقضات وسايل ديگري در دست ندارند كه باعمال گذشته كه در حضور آنان واقع نشده رسيدگي نمايند مگر باستناد اظهارات افرادي كه شاهد آن واقعه بودهاند.
براي استنباط ارزش شهادت نكات زيرين را بايد در نظر گرفت.
سنخ امور واعمالي كه مورد اثباتست.
اوصاف شخص شاهد.
روابط وتناسب گواهيها باهم و عدم وجود تخالف و تباين بين آنها.
زيرا شهادت از امور كيفي است نه كمي بتعداد شهود نبايد توجه داشت بلكه بيشتر بايد بارزش شهادت توجه نمود گوش و چشم بايد تصاوير و اعمال وافعال مردم را درك كند تاموجب حصول اطلاعات كامل شود.
شهادت روي مسموعات ديگران تحت شرايط زيرين قابل قبولست.
1-مطلع بايد اطمينان حاصل نمايد كه شخص گوينده خود واقعه را ديده و شنيده باشد نه اينكه اقوال او متكي باقوال ديگران باشد.
2-معرفت كامل بهويت گوينده داشته باشد.
3-گويندگان بايد قابل اعتماد بوده و لااقل عده آنان از يكنفر بيشتر باشد.
قوانين امروز اعتبار شهادت شهود را درعداد مستنباطات قاضي قرارداده و هيچگونه تحديدي براي آن كه از اختيارات كلي و مختصه دادرسانست قائل نشدهاند.
شاهدي كه مباني شهادت او اقوال ديگرانست نيمتواند اداي شهادت كند مگر اينكه دست دوم باشد.
هو و جنجال نبايد در امر شهادت دخالت يابد و اينگونه اطلاعات تاثير قضائي نخواهد داشت.
دادرس بايد تمام اظهارات گواهانرا باهم مقايسه و تطبيق نمايد كه آيا اين اظهارات باهم سازگار هستند يانه ودر صورت تباين و اختلاف آنرا فوراً رد نمايد.
شاهد بايد گواهي خود را بصورت قطع گفته بدون اينكه ترديد و يا ابهامي در بيانات او باشد ولي مجاز نيست كه شهادتين متكي برعقايد شخصي او بوده باشد شاهد آنچه را كه حواس او درك كرده بايد بطور ساده بيان نموده واز گرفتن نتيجه احتراز جويد زيرا ممكنست قضا يا حقيقت داشته باشد ولي نتايج حاصله از آن صحيح نباشد در انيصورت نبايد مستنباطات خود را گفته و اطلاعات و مشهودات خود را تفسير و تعبير نمايد.
شاهد نبايد نسبت به آنچه گواهي ميدهد بحث و مشاجره كرده زيرا در صورت خروج شاهد از وظيفه شهادت شاهد بصورت كمك بيكي از اصحاب دعوا درخواهد آمد.
شهادت ملازمه باتماس و روابطه با اشخاص دارد وهر عمل و بيان حقيقت كه مغز و دماغ انسانرا متوجه باعتقاد كامل بوجود حقايق ديگر اعم از مثبت يا منفي نمايد شهادت گويند.
شهادت اهميت بسزائي درحيات بشر داشته و در نتيجه ابن عمل محصول حواس و حافظه نسلهاي گذشته ومعاصر در اختيار هر فردي گذاشته شده و در آن واحد ميتواند آنرا در هر زمان ومكاني بسط و توسعه دهد.
شهات نه فقط پايه و اساس تاريخ را تشكيل ميدهد بلكه اغلب از سازمانهاي اجتماعي مخصوصاً قضائي روي اين اصل استوار شده است.
شهادت و تجربه و استدلال يكي از منابع سه گانه معلومات بشريست.
شهود و مطلعين چشمان و گوش هاي عدالتند.
حقيقت امور در عداد اموال مشترك افراد بوده و هيچكس نبايد نزتفوه به آن در موقع لزوم خودداري نمايد زيرا بيان هر حقيقتي كه مورد نيازمندي جامعه است در حكم انجام يكي از خدمات عمومي است.
اصولاً هر كسي از لحاظ اظهار حقيقت مديون دستگاه اجراء عدالت بوده ودر هر موردي كه از طرف اشخاص ذيصلاحست براي اداي توضيحات و بيان حقيقت دعوت ميشود ملزومست از بيان حقايقي كه بدان وقوف و اطلاع دارد شانه خالي نكرده واطلاعات خود را در دسترس آنان گذارده تادين خود را از هرجهت نسبت باجتماع ادا نمايد زيرا دادرسان و دادستانها و بازپرسها موقعي ميتوانند اجراي عدالت كنند كه نسبت بامور و قضاياي مطروحه كه ما خود برسيدگي شدهاند روشن باشند تاحقايق را مبناي آراء و تصميمات خود قرار دهند.
باين قاعده واصل از نظر حفظ اسرار شغل و حرفهاي و كلاي دادگستري-دادرسان-مامورين دفتري قضائي-اطباء-جراحان-قابلهها-دوافروشان-مامورين صحي و علماء روحاني مستثني هستند زيرا علاوه بر اينكه بذكر حقايق واسراريكه بمناسبت شغل وحرفه بآنان سپرده شده است ملزوم نميباشند بلكه در صورت افشاء اسرار مردم مستوجب تعقيب كيفري خواهند بود-اظهارات گواهان كه از معلومات واطلاعات آنان استفاده ميشود درحقيقت عناصر و عوامل قطع و يقين دادرسان را تشكيل ميدهد ولي متاسفانه در اغلب موارد سست و بياساس بوده و دادرسانرا باشتباه مياندازد زيرا گوش و چشم مورد خطاهاي زيادي هستند مثلاً اگر ده نفر كه ناظر صحت واقعه و امري هستند و هر كدام خاطرات و يادبود گوناگون خود را بخواهند اظهار نمايند طوري باهم اختلاف دارد كه مثل آنست كه ده واقعه بوقوع پيوسته وهر ده فقره شهادت بطوري غيرممكن التحويل بوده كه نميتوان آنهاررا تحويل بواحد نمود.
علت خطاهاي انسان و اشتباهات او اينست كه روح وعقل او بقول يكي از فلاسفه گرفتار تن بوده وحواس و تخيلات و تمايلات ونفسانيات يا شهوات در فهم و عقل او مداخله كرده ويك سلسله خطاها و اشتباهات براي او دست ميدهد.
انسان امور واشياء با بسه وجه ادراك ميكند.
1-فهم
2-خيال
3-حواس
فهم
قوه درك امور وافكار را فهم گويند.
فهم مافوق حواس و تخيلست فهم بما افكار كلي داده كه منبعث ار افكار جزئي ميشود.
عمل فهم عبارتست از درك واطلاع اشياء زياد و متنوع و آنچه را كه از حواس بيادست ميدهد اعم از مادي و معنوي ومحسوس و غير محسوس- از طريق فهم درك امور معنوي بيشتر از مادي و محسوس صورت ميگيرد وحاصل شدن مفهومات نتيجه فعاليت فهم است كه در ذهن تصورات پراكنده را متحد كرده وتصوير كلي ميسازد واغلب متوجه امور كلي و انزاعي و علم بمجردات است.
ومحدوده بودن فهم امور را برانسان مشتبه ميسازد چون ازمحدود بودن فهم غافل ميباشد و گمان ميكند ميتواند باعلم خود برامور عالم احاطه پيدا نمايد و همين حس سبب اشتباه و خبط و خطا و گمراهي او ميشود.
ايجاد مفهومات در فهم انسان بواسطه اينست كه از چندان نيرو سرچشمه ميگيرد ولي نقائصي كه در هر يك از اين نيروها پيدا شود موجب اشتباه و خطا خواهدشد.
1-اردراك كه نخستين مرحله عملست.
2-نيروي حفظ كه معلومات را درذهن نگاهداشته و در موقع خود بخاطر آورده و بكار ميندازد.
3-قوه تميز كه معاني را از يكديگر جداكرده و تشخيص تناسب آنها را با يكديگر ميدهد.
4-سنجش كه بواسطه آن ذهن دو ياچند شيلي و دو يا چند فكر را بهم نزديك نموده تا روابط و بستگيهاي آنها را با يكديگر بدستآورد.
5-تركيب و تاليف كه معاني بسيطي را باهم تركيب كرده ومعاني مركب ميسازد.
6-تجريد يا انتزاع كه يك معناي جزئيراكه از مشاهده يكفرد معلوم شده از مقارناتي كه همراه دارد جدا ميكنه و مفهوم كلي ميسازد.
تخيل
قدرت نيروئي كه اشياء را در ذهن بكيفيتي ترسيم ميكند كه در مقابل حواس قرارگرفته و حال آنكه در غياب حواس بوده و يا عاري از حقيقت خارجي ميباشد تحليل گويند.
در تخيل سه عامل را بايد در نظر گرفت:
1-خاطره ويادبود كه آنرا مصالح تخيل گويند.
2-تجريد كه بامطالعه ومقايسه عوامل مختلفه اين عمل صورت ميگيرد.
3-حكم بقبول ياردان.
قدرت تخيل كه پيروي از اصول تداعي معاني يعني تجديد خاطره است نسبت بهركس فرق ميكند و در هر سن متفاوتست در دوره جواني بيشتر ظاهر ميشود و اين امر بستگي كامل با ساختمان بدن وعادت و تربيت دارد. تخيل يعني نامرئي را مرئي كردن و نامتناهي را متناهي نمودن.
عمل تخيل در غياب اشياء صورت گرفته و از طريق تخيل انسان موجودات مادي را كه از نظر وي غايب هستند درك كرده و بقوه خود تصاويري ساخته و آنها را بنزد خود حاضر ميسازد وتخيلات جز در زمان و مكان صورت نميگيرد.
هر قدر تخيل بصورت حقيقت در آيد جنبه فن را تشكيل ميدهد و در تاريخ بشريت تخيل مقام بلندي را حائز بوده زيرا بدون تخيل ترقيات صنعت و علوم امر محال خواهد بود.
تخيل بصورت خواب و كابوس هم در آمده و حقي اگر تخيل از حد اعتدال خارج شود منتهي بمرض تجسم خيال يا جنون و امراض دماغي خواهد شد.
حواس
نيروئي كه ذهن را باعالم خارج مربوط ساخته ومعلوماتي بدست انسان ميدهد حواس ناميده ميشود.
از طريق حواس تاثيرات و تصورات را حضوراً ميتوان درك نمود زيرا آغاز علم انسان حس است هك صورت هائي از اشياء در ذهن نقش ميكند و قوه عقل را برميانگيزد تا آن صور را باهم سنجيده و وصل و فصل نمايد.
حواس را نبايد علم و حقيقت پنداشت حواس مناسب تن را باعالم خارج بخوبي معلوم و محفوظ مينمايد و نمايشهاي حواس حقيقت نبوده فقط تصاويري كه در ذهن از حادثات و عوارض جهان نقش ميشود و صور نوعيه و عرضهائي كه مابراي اشياء فرض ميكنيم حقيقت ندارد ولذت و المي كه از تاثير اشياء درك ميكنيم در حقيقت از آنها نيست احوال نفس خود ماست پس خطاها و اشتباهاتي در فهم و تخيل و حواس دست ميدهد كه تاثير زيادي در اداء شهادت خواهد داشت.
تمايلات هم در طبع انسان مهر و كين ايجاد ميكند و مهر و كين حجاب فهم است و آنرا تيره ميسازد كه نميتواند حقيقت را بدرستي ادراك نمايد.
نفسانيات از تمايلات قويتر وتاثيرشان زيادتر ميباشد و بيشتر در معرض اشتباه واقع ميشوند پس خطاها و اشتباهات به پنج طريقه صورت ميگيرد:
1-خطاهاي فهم.
2-خطاهاي تخيل.
3-خطاهاي حواس.
4-خطاهاي تمايلات.
5-خطاهاي نفسانيات و يا شهوات.
عوامل مؤثر در پيدايش شهادت
عواملي كه موجب خطا و اشتباهات انسان در اداي شهادت ميشود بقدري زياد است كه اين مقاله گنجايش آنرا بنحو تفصيل نخواهد داشت فقط بذكر اسامي و نواقص پاره از آنها اكتفا ميشود. عوامل مزبور از قرار زيرند:
1-بغض 2-حسد 3-كينه 4-نفع شخصي 5- افكار سياسي 6-افكار 7- علاقه 8- اكراه وتنفر 9- اختلاف مزاج 10- القائات 11- اضطراب و هيجان روحي 12- عدم دقت 13- كمي حافظه 14- بعدزمان 15- بعدمكان 16- سن 17- اختلاف نوع 18- طفوليتوبزرگي 19- ضعفحواس 20- امراضعارضهبرحواس
21- ضعف جسم 22- ضعف و اختلافات روحي 23- ضعف فهم 24- تخيل زياد 25- عادت 26- توهم 27- محيط زندگي 28-مفاهيم اعمال باعتبار زمان ومكان از نظر حسن و قبح 29-اختلاف صفات و روحيه اشخاص 30- تربيت 31-تعليم 32-اختلال درقسمت تناسلي 33- استمناء 34- اختلال در رفتار و حركات 35-ضعف تدريجي يك نژاد و يا يك عضو 36- اختلال در تفكر و قضاوت 37- اختلال در احساسات و هيجانات 38- اختلال در تاثير و ادراك 39- اختلاف زبان 40- اختلاف نژاد و مشرب 41-ترس 42- تأثير رنگها 43- جنون دروغ گوئي.
خطاها و اشتباهات
بيشتر احساسات خارجي ما از طريق چشم و گوش است و اين دو عضو هميشه در معرض خطاهاي بيشماري بعلت نقص يا طرز ساختاني آنها مشهود ميگردد.
بينائي در نتيجه عبور نور از جليديه يا زجاجيه (Cristallin) كه بشكل عدسي است و ترسيم در شبكيه (Retine) چشم (كه بوسيله عصب باصره بمغز منتقل ميگردد) صورت ميگيرد ولي در نتيجه تحدب كم و زياد عدسي و تصاوير بزرگ و كوچك نشان دادهشده مثلاًاگر عدسي را كه طرفين آن محدب باشد جلوي چشم قراردهيم اشياء را بزرگ نمايش داده و اگر بر عكس عدسي كه دو طرف آن مقعر باشد جلوي چشم قرارگيرد اجسام را كوچك جلوه ميدهد كوچك و بزرگي خاصيت عدسيها است شيئي مورد بينائي بزرگ و كوچك نبوده است.
اگر چوبي را بطور مايل در آب فروبريم چوب بنظر منكسر يا شكسته ميآيد اين اشتباه هميشه در نتيجه انكسارنور برطبق قاعده ارشميدس بمادست ميدهد.
ته حوض يا استخر و يا درياچه يك ربع عمق آن كمتر بنظر ميآيد در صورتي كه اينطور نيست.
ماهيگيران هميشه آن محلي راكه بنظر آنان ماهي هست هدف قرار نميدهند زيرا بنظر بالاتر ميآيد در صورتي كه درپائينتر قرار گرفته است و هدف را هميشه بپائينمورد نظر قرار ميدهند تا بتوانند ماهي را صيد نمايند.
در شبكيه چشم تمام تصاوير معكوس ميافتد و حال آنكه ما آنها را مستقيم ميبينيم اين درك روي عادات است زيرا هم آهنگ شدن تدريجي تاثيرات چشم با تاثرات حواس ظاهري ديگر شخص را كمكم بمستقيم تصور كردن تصاوير معكوس عادت ميدهد.
اشخاصي كه احول وچپ هستند كه آنرا (استرابيسم Strabisme) يا لوش (Louch) ميگويند اشياء را از نظر ساختماني چشم خود دوتا تصور نموده وحال آنكه يكي ميباشد و اين اشتباه از طرز ساختمان چشم آنان ايجاد ميشود.
تشخيص رنگها بواسطه وجود مخروطات عصبي صورت ميگيرد ومرض دالتونيسم (Daltonisme) كه نسبت به دالتون دانشمند انگليسي ميدهند عبارت از فقدان بينائي رنگ قرمز است براي اين قبيل اشخاص آلوبالو و گيلاس بهيچوجه رسيده بنظر نميآيد بعضيها علاوه بر كوري رنگ قرمز مبتلي بكوري رنگ سبز نيز ميباشند اين اشخاص نميتوانند سوزن بان يا راهنماي راهآهن وياكشتي بشوند ترديدي نيست كه در نتيجه خطاي حس باصره آنا در تشخيص رنگ سبز و قرمز منتهي بهلاكت جمعي خواهدشد.
اختلاف رنگها علتش كمي وزيادي شماره امواج در زمان معين ميباشد چنانكه زير وبمي اصوات بسته بعده ارتعاشات هواميباشد حداقل ارتعاشات اثر كه شبكيه چشم انسان را متاثر ميسازد بالغ بر سيصد و پنجاه تريليون موج در ثانيه است كه رنگ قرمز توليد ميشود و حداكثر امواج كه محسوس واقع ميشود در حدود هفتصد تريليون موج است كه رنگ بنفش پيدا ميشود.
قرمز – بنفش-زرد-سبز-آبي-نيلي-نارنجي طيف شمسي را تشكيل ميدهند و چون اين رنگها از تجزيه نور سفيد آفتاب بدست ميآيد تركيب آنها هم رنگ سفيد را نتيجه ميدهد واگر بوسيله منشور نور آفتاب را نگاه كنيم تجزيه كاملاً تحقق پيدا كرده و اين هفت رنگ را مشاهده مينمائيم. نيوتون انگليسي روي قرصي از مقوا اين هفت رنگ را بترتيب زيركه بنفش-نيلي-آبي-سبز-زرد-نارنجي وقرمز است ترسيم نموده و آنرا بوسيله ماشيني تندميچر خاند و نمايش رنگ سفيد ميداد.
در كوهستان بواسطه صافي هوا و نبودن گرد و غبار تمام اشياء نزديكتر از فاصله حقيقي خود جلوه ميكند.
اگر از خيابان مشجري عبور نمائيم بنظر ميآيد كه دو طرف خيابان در يك نقطه يكديگر را قطع و تشكيل مثلثي ميدهند اين تصور از خطاهاي حواسها است.
اشخاصي كه داراي لباس سفيد و يا دستكش سفيد هستند از لحاظ دست قويتر و از لحاظ بدن چاق تر از ديگران بنظر ميرسند برعكس كساني كه لباس سياه در بردارند اين لباس آنانرا كمي لاغر جلوه ميدهد براي همين است كه خياطها و اساتيد هميشه بافرادي كه چاق هستند لباس سياه توصيه كرده و بافراد لاغر لباس سفيد ميپوشانند.
رنگ آبي بانسان تاثير سردي داده و برعكس رنگ قرمز در انسان ايجاد حرارت مينمايد براي همين است كه زير زمينها را براي نشستن در تابستان با كاشي آبي ميپوشانند يا آب را در كاسه بدل چيني آبي مينوشتند و در اروپا رسم است در بخاريهاي ديواري شيشههائي برنگ قرمز مانند ذغال گذاشته و با برق روشن مينمايند كه نمايش آتش را بدهد و در آنان كمي ايجاد گرمي نمايد.
رنگ نارنجي ايجاد سرور و بهجت در انسان نموده وكليه اطاقهاي نشين را براي رفع خستگيهاي حاصله از كار نارنجي مينمايند رنگ قهوه كم رنگ ايجاد تمركز قواي دماغي نموده واطاق كار و دفتر را با اين رنگ، رنگ مينمايند.
رنگ قرمز تحريك اشتها كرده و موجب تهيج اعصاب نيز ميشود از اين جهت اطاق نهارخوري را باين رنگ در ميآورند.
اشخاصي كه مبتلا به يرقان هستند و يا سانتونين (جوهر كرم) استعمال كردهاند محيط و مشهودات خود را به رنگ زرد ميبينيد.
خورشيد صبح وعصر بزرگتر از وسط روز جلوه ميكند در اغلب بيابانها كه سرابي بنظر ميرسد چيزي نيست جز توهم بشر. فردي كه پابند شهوات است هدف خود را چنانكه ديگران ميبينند نميبيند بلكه در شخص يا شيئي محبوب نيكوئيها و زيبائيهائي ادراك ميكند و در شخص و شيئي منفور بديها و زشتيها ملاحظه ميكند كه از نظر ديگران مستور است چنانكه وحشي شاعر معروف ميگويد:
اگر برديده مجنون نشيني بغير از خوبي ليلي نبيني
در جوامع بشري افرادي پيدا ميشود كه اشياء آرايش و يا گفتار زنان ومردان زيبا موجب تحريك اعضاء قناسلي آنان شده و بالنتيجه اختلالي در دماغ و افكار و گفتار آنان پيدا گرديده وموازنه و اعتدال را از دست ميدهند اين قبيل اشخاص نبايد در مقام شهادت نسبت بشاهد يا دلبر خود برآيند (درزبان عربي شاهد بمعني معشوقه و دلبر نيز آمده است) و حافظ ميگويد:
شاهد آن نيست كه موئي و مياني دارد
بنده طلعت آن باش كه آني دارد
اين مرض و جنون را فتي شيسم (Fetichisme) ميگويند.
اگر سنگ ريزه در كف دست قراردهيم و با دوانگشت وسطي وسبابه دست ديگر روي هم سوار كرده وباهر دوانگشت سنگ را لمس كنيم در سنگ ريزه ادراك خواهيم نمود زيرا سنگ ريزه درسر انگشت دو اثر مينمايد و چون در اثر وجود دو علت موثر است شخص اشتباهاًدو سنگ را درك مينمايد.
اگر شخصي ناظر يك جنايت باشد مثلاً ببيند كه فردي فرد ديگر را ميكشد هر زنداني را كه ببيند فوراً او را با قاتل اشتباه ميكند اين نكته اهميت زيادي در اجراي عدالت دارد.
در سنه 1309 شخصي بنام محمود زني را با دو بچهاش در قنات آباد در جلوي مادرش سربريد و متواري شد پس از آنكه اشخاص مظنون بقتل را دستگير كردند و در پين زندانيان قراردادند مادر مقتوله را بزندان بردند و باو گفتند كه كدام يك از اين زندانيها قاتل دختر شما است از هر ده نفر كه ميديد يكي دو نفر را درمقابل خود من كه دراين امر سمت دادستاني داشتم انتخاب ميكرد و ميگفت مانند سيبي است كه دو نصف كرده باشند و روي همين اصرار پيرزن مرد بچاره بنام اكبر سلاخ مدتي زنداني و بازداشت شد واز لحاظ احساسات بد مردم بياندازه در زحمت بود تا قاتل واقعي كه محمود بود پيدا شد و پس از تعقيب بكيفر اعمال خود رسيد.
حكايت و وقايعي را كه سه نفر تعريف ميكنند از دهان سومي بصورت واقعه و تاريخچه ديگري در ميآيد كه با اولي خيلي فرق دارد.
هركس كه بتماشاي تآتر ميرود از جزئيات پيسي كه بازيگران بازي ميكنند ميتواند مدت مديدي عين آن پيس رز براي ديگران كه نشنيدهاند حكايت كند ولي رنگ و لباس بازيگران و نوع و سن و سالن وتزئينات آن كه عمل باصره است فوراًمحو ميشود و چيزي در مغز آنان باقي نميماند.
همچنين بيانات خطيب وواعظ در گوش ميماند ولي رنگ و نوع لباس او ابداً در حافظه باقي نميماند و چشم آنرا بوادي فراموشي ميفرستد.
توهم باتجسم خيال كه آنرا هاللوسيناسيون (Hallucination) ميگويند همانطور كه شخصي در رؤيا صور ذهني خود را داراي حقيقت خارجي ميداند هنگام بيداري هم نسبت به خيالات خود همين حس را پيدا ميكند و اغلب اموات يا هياكل شيطان وغول و ديو را كه مولود تخيلات آنانست ميبيند.
شنوائي در نتيجه اهتزار امواج اتر بعمل آيد كه متوجه پرده صماخ از گوش خارجي ميشود و بوسيله استخوانهاي كوچك بگوش داخلي ميرسد و با لياف كورتي(Corti) كه بالغ بر سه هزار ميشود مثل ديابازون آنرا مرتعش مينمايد. اغلب افراد در نتيجه كسالت وعوارض حاصله اين اهتزازات امواج درست وارد گوش داخلي نشده و عمل خود را انجام نميدهند و يا بواسطه سنگيني يك گوش نميتوانند بخوبي جهت صوت و يا شدت آنرا درك نمايند و بالنتيجه در شنوائي آنان اشتباهات و خطاهائي ايجاد ميشود.
پس از جنگ بين المللي يكي از روزهاي تابستان بعدازظهر غواصي در كنار درياچه لوهنس (Loch ness) روي آب جسم عظيمي مشاهده ميكند كه امواج درياچه اورا بالا و پائين ميبرد فوراً قوه تخيلات او تحريك شده و اين منظره را جانور آدمخوار دريائي ميداند تمام افراد ساكنين اطراف درياچه دچار اين توهم ميشوند ومنعكس درجرايد داخلي و خارجي ميگردد از هر طرف مخبرين جرايد و سياحان از امريكا و اروپا و افريقا و آسيا و استراليا براي ديدن حيوان آدم خوار بطرف اسكاتلند مسافرت مينمايند مدارس اطفال را ميبندند ومردم عبور و مرور را دركنار درياچه تامدتي قطع مينمايند دنيا را مدت چند ماه اين توهم مشغول ميسازد تا اينكه روزي يكنفر ماهيگير ميبيند كه اين توهم حيوان آدمخوار نبوده و دو بال طياره بوده كه در جنگ بينالمللي اول در آب افتاده و امواج آنهارا بالاو پائين ميبردند و بصورت جانور آدم خوار جلوه ميداده است.
والتررالي (Walter Raleigh) يكي از مورخين درجه اول انگلستان طرف توجه اليزابت ملكه انگليس واقع شده و درعين حال مورخ مزبور نويسنده وديپلمات و بحرپيما بود مامور جمعآوري و تدوين تاريخ عالم شد بخشنامه از طرف ملكه اليزابت صادر گرديد كه تمام اسناد موجوده در آرشيو امپراطوري را در اختيار او بگذارند تا بطور بيطرفانه و قطع و يقين تاريخ خود را بنويسد يك روز در برج لندن كه درحال سكوت مشغول كار بود متوجه يك صداي خارجي شد عدهاي را ديد كه نزاع ميكردند و همديگر را ميزدند حس كنجكاوي مورخ را وادار كرد از قصر آن برج بيرون آيد و خود شخصاً شاهد آن واقعه بود پس از گذشتن دوسه ساعت جرايدي روي ميز خود ديد و هر يك از آنها بيك نحو آنرا شرح دادهن كه بااستماع بيانات دوستان و صحنهاي كه در آن واقعه مشاهده نموده بود باندازه متبابن و مخالف يكديگر بود كه نتوانست تشابهي براي دو گوينده يا مندرجات جرايد قائل شود فوراً از اين منظرهو اختلافگوئيها عصباني شده و نتايج زحمات نه ساله خودرا در بخاري سوزاند و پيش خود ميگفت واقعه كه بيش از سه ساعت از آن نگذشته است اينقدر اختلافگوئي در آن وجودداشته باشد چطور من ميتوانم نسبت بتدوين تاريخ عالم آنهم نسبت بقرون گذشته قلمفرسائي و اظهار عقيده نمايم.
نسبيت – كليه احكام قضا و تهائي كه مامينمائيم خواه چيزهائي كه با حس ادراك ميكنيم و خواه قضايائي كه باستدلال علمي و رياضي بانبات ميرسانيم همه نسبي است يعني نسبت به حس و عقل كه داريم ونسبت به محيطي كه در آن هستيم ونسبت بحالت حركتي كه واجد ميباشيم قضاوتها واحكام مزبور آنطور است كه مينمائيم ولي هرگاه كسي ديگر در محيط ديگر با حالت ديگر در همان چيزي كه ما قضاوت كردهايم قضاوت خواهد كرد و آنچه مابا استدلال رياضي ثابت نمودهايم براي اوطور ديگر ثابت خواهدشد.
كوتاه شدن جسم- جسم در حال حركت حجمش در آن جهتي كه حركت ميكند كوتاه ميشود مثلاًاگر از جهت پهنا حركت نمايد پهنايش كوتاه ميگردد و اگر در جهت طول حركت كند طولش كوتاه ميشود زيرا دانه مركزي اتوم كه آنرا پرتون خوانند در محيط خود الكترومانيتيك ايجاد ميكند وعلت كوتاه شدن اجسام اينست كه هر جسمي از اتومها تشكيل يافته اگر چه ذرات جسم در نظر مابهم پيوسته ميآيد ولي چنين نيست بلكه ميان اتومها مسافتهادي است كه نسبت به حجم آنها دوري اتومها از يكديگر بيك نسبت متساويست در نتيجه توازع دو قوه يكي قوه جاذبه ميان اتومها وديگري قوه دافعه كه در نتيجه حركت پيدا گشته وميخواهد اتومها را از يكديگر دور سازد فاصله اتومها و فضائي كه در آن حركت ميكند هميشه بيك نسبت محفوظ ميماند اما اين توازن تا وقتي برقراراست كه ذرهها ساكن باشند لكن هرگاه حركت كنند يا حركت آنها سريعتر شود توازن قوا بهم ميخورد وامواج الكترومانيتيك پيدا ميشود و توازن جديدي پيدا ميشود و سركوتاه شدن اجسام مربوط بهمين امواج است كه در نتيجه حركت يا سريع شدن حركت بوجود ميآيد.
هر عضوي درنتيجه كار و فعاليت زياد دچارخستگي شده ومبتلي به بيماري موسوم به Surmenage ميشود وهمچنين درنتيجه اختلال درترشحات غدد مترشحه داخلي در فهم و حواس انسان ضعف و فتوري حاصل ميشود كه نتيجتاًممكن است شخص را باشتباهات و خطاهاي زيادي دچار نمايد.
سعدي عليه الرحمه حكيم سخنور ما در چند بيت اين معني را تشريح كرده است.
يكي پرسيد از آن گم كرده فرزند كه اي روشن روان پيرخردمند
ز مصرش بوي پيراهن شنيدي چرا در چاه كنعانش نديدي
بگفت احوال ما برق جهانست گهي پيدا و ديگر دم نهانست
گهي بر طارم اعلي نشينيم گهي تا پشت پاي خود نه بينيم
اگر درويش بريك حال ماندي سرودست از دو عالم بافشاندي
عدهاي رسيدن بحقيقت را از طريق كشف وشهود دانسته و اكتساب اطلاعات ديگر را استراق سمع و بصر ميدانند چنانكه يكي از عرفا ميگويد:
علمي كه نه كشفي وشهودي باشد پيداستكهاستراقسمعوبصراست
و ميگويند آن كسي كه آئينه قلمش از هر گونه زنگار خباثت و رذائل باشد ودر مقام تزكمه نفس برآيد قلب او بصورت جام جم درآمده وبمرحله كشف وشهود ميرسد.
واين درحالت را انتوئي سيون (Intuition) ويا ايللومناسيون (Illumination) ميگويند كه خلسه و جذبه يكي از اين احوال ميباشد. شيخ عطار جلالالدين رومي و جامي از سالكمن اين طريق بودند كه بمشاهده جلال و جمال و كمال مطلق نائل شدهاند.
موضوع ديگر اينكه آنچه در حس نقش ميشود ار كسي كه اورا از دور ميبيند فقط درمييابد كه جسم است ولي تميز انسان ويا حيوان بودن آنرا نداده در اين مورد آن شيئي يا شخص مشهود را شخص منتشر گويند.
شهادت شهود در قانون آئين دادرسي مدني ايران
از ماده 406 الي آخر ماده 425 قانون آئين دادرسي مدني در مبحث چهارم براي طرز استماع گواهي گواهان و جرح وردانان از طرف اصحاب دعوي و شرايط گواهان موادي پيش بيني شده ولي در هر حال تشخيص درجه ارزش وتاثير گواهي بنظر دادگاه است و در لايحه قانون آئين دادرسي مدني مصوب 1331 نيز هيچگونه تغييراتي در مواد نامبرده بالا داده نشده است.
و از ماده 426 تا آخر 435 در مبحث پنجم درمورد تحقيق محلي است كه آنهم در مورد گواهي است كه ماده 435 آن در لايحه اصلاحي اخير راجع به هزينه تحقيق اصلاحاتي نموده است.
شهادت شهود در قانون مدني ايران
در قانون مدني درباب دوم كتاب سوم از ماده 306 تا آخر ماده 320 راجع به موراد شهادت و شرايط شهود و سلب نمودن حق اداء شهات تحت شرايط قانوني معين شده است قسمتهاي مورد توجه در قانون مدني اين است كه جز در مواردي كه قانون استثناء كرده هيچيك از عقود و ايقاعات وتعهدات كه موضوع آن عيناً يا قيمتاً بيش از پانصد ريال باشد نيمتوان فقط بوسيله شهاتت شفاهي يا كتبي اثبات كرد و در اينموردهم كسي مدعي است كه بتعهد خود عمل كرده يا بنحوي از انحاء قانوني بري شده نميتواند ادعاي خود را فقط بوسيله شهادت ثابت نمايد و همچنين دعواي سقوط حق از قبيل پرداخت دين اقاله فسخ ابراء و امثال آنها در مقابل سند رسمي يا سندي كه اعتبار آن درمحكمه محرز شده ولواينكه موضوع سند كمتر از پانصد ريال باشد و همچنين درمقابل سند رسمي يا سندي كه اعتبار آن در محكمه محرز شده دعوي كه مخالف با مفاد يا مندرجات آن باشد شهادت اثبات نيمگردد ولي در پنج مورد اين اصول جاري نخواهد بود.
1-درموارديكه اقامه شاهد براي تقويت يا تكميل دليل باشد.
2-درمواردي كه بواسطه حادثه گرفتن سند ممكن نشود از قبيل حريق –زلزله – سيل- غرق كشتي كه مال خود را بديگري سپرده و تحصيل سند براي صاحب مال در آنموقع ممكن نيست.
3- نسبت به كليه تعهداتيكه عادتا تحصيل سند معمول نميباشد مانند امواليكه اشخاص در مهمانخانهها و قهوهخانها و كاروانسراها و نمايشگاه باشخاص ميسپارند.
4-در صورتيكه سند بواسطه حوادث غيرمنتظره مفقود و يا تلف شده باشد.
5-در مورد ضمان قهري و امور ديگري كه داخل در عقود وايقاعات نباشد.
شهادت اين اشخاص پذيرفته نميشود:
1-محكوم بمجازات جنائي.
2-محكومين به امر جنحه كه محكمه در حكم خود آنها را از حق شهادت دادن در محاكم محروم كرده باشد.
3-اشخاص ذينفع درمعامله.
4-خدمه مسئول دفتر.
5-خدمه اصحاب معامله.
شهادت در شريعت اسلام
دراسلام هم در امور حقوقي و هم در امور كيفري وهم در تنظيم اسناد شهادت شهود يگانه دليل مؤثر براي اعتبار امور و قضايا بوده صفات معتبر شاهد در شريعت اسلام بود :
1-بلوغ.
2-كمال عقل.
3-ايمان.
4-عدالت.
5-انتقاء تهمت.
6-طهارت مولد.
شرطي كه مافوق تمام اين شرايط قرار گرفته اينست كه شاهد موحد باشد جز حقيقت بچيز ديگر توجه نداشته باشد ذينفع وبيم خوف چشم حقيقت بين اورا كور ننمايد يكي از شعرا، موحد را چنين تعريف كرده است:
موحد چودرپاي ريزي زرش چو شمشير هندي نهي برسرش
اميد وهر اسش نباشد زكس بر اينست بنياد توحيد و بس
دراسلام شهادت تبرع يعني كسي كه تكدي را حرفه خود قرار داده است مورد قبول واقع نميشود؟
شهادت بمناسبت وقايع و موارد عده آنان فرق مينمايد.
شهادت واحد را در امور زيرين قبول مينمودند.
شهادت قابله درارت مستهل يعني طفل نوزادي كه هنگام ولادت زنده زائيده شده كه در اينمورد كافي براي اثبات وزاتت است ونيز شهادت واحد درموردوصيت.
شهادت زنها درمورد بكارت نيز مسموع است.
شهادت يك مرد را دركليه امور كافي نميدانند.
شهادت دوزن در شهادت مقابل شهادت يك مرد بشمار ميرود.
در زناي محصنه اثبات آن بوسيله چهار مرد ياسه مرد ودوزن صورت ميگيرد.
درزناي غير محصنه بوسيله دومرد وچهار زن زناثابت خواهد شد.
علماء هر كدام افوال مختلف نسبت بشهات داشتهاند بعضي اكتفاء به ظن متاخم مرد يك بعلم نمودهاند و بعضي ديگر قبول اكتفا بمطلق ظن كردهاند بعضي را عقيده بعدم كفايت ظن بود.
روش قضائي در قسمت شهادت شهود در صدر اسلام
در فصل ششم از جزءدوم كتاب زينت المجالس اين حديث مندرج است موقعي كه شريح فرضي در كوفه نايب حضرت علي عليه السلام بود زره حضرت گم شده بود بعد از چند روز آنرا در دست يك مرد يهودي دعوي حضرت قبول ننموده و قضاوت اين امر تشريح قاضي واگذار شد در موقع ورود حضرت بقاضي گفت اي شريح من بماحكمه آمدم از جاي خود برخيز زيرا درمحضر دادگاه تمام اصحاب دعوي متساوي الحقوق هستند مورد دعوي در دادگاه طرح گرديد و حضرت براي اثبات مالكيت خود استناد بشهادت حسنين ومقداد نمود شريح شهادت حسنين را از لحاظ قرابت خويشاوندي با حضرت رد نمود ونيز شاهد واحد را براي اثبات دعوي كافي ندانست و فوراً حكم به رد دعوي دادكليمي از مشاهده اجراي عدالت دراين كيش فوراً مسلمان شد و زره را بحضرت تسليم نمود.
آيات زيادي درقرآن كريم نسبت بشهادت شهود در سورههاي مختلفه پيش بيني شده ولي نسبت بتنظيم سند در سوره بقره آيه 282 و 283 كه آيه اولي از بزرگترين آيات قرآني است نسبت بتنظيم سند و حضور شهود و اعتبار آن بحهاتي كه آنرا رد حقوق فرانسه Temoin instrumentaire ميگويند اشاده شده است كه عين اين آيه را ذيلا درج مينمايم:
ياايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الي اجل مسمي فاكتبوه وليكتب بينكم كاتب بالعدل ولاياب كاتب ان يكتب كما علمه الله فليكتب و ليملل الذي عليه الحق و ليتق الله وبه و لايبخس منه شياء فان كان الذي عليه الحق سفيها او ضعيفا اولايستطعيع ان يمل هو فليملل وليه بالعدل و استشهدوا شهيدين من رجالكم فان يكو نار جلين فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداءان تضل احديهما فتذكراحديهما الاخري ولاياب الشهداء اذا ما دعوا ولا تسئموان تكتبوه صغيرا او كبيرا الي اجله فانكم اقسط عندالله واقوام للشهاده وادني ان لانر تابوا الاان تكون تجاره حاضره تديرونها بينكم فليس عليكم جناح الاتكتبوها و اشهدوا اذ تبايعتم ولا يضار كاتب و لاشيهد و ان تقعلوا فانه فسوق بكم و انقوالله و يعلكم الله و الله بكل شيئي عليم.
آيه 283- وان كنتم علي سفر ولم تجدو كاتبا فرهان مقبوضه فان امن بعضكم بعضاً فليئودالذي ائتمن امانته وليتق الله ربه ولا تكتمو الشهاده ومن يكتمها كانه آثم قبله والله بما تعلمون عليم .
اي كسانيكه ايمان آوردهايد هر موقعي از كسي وام گرفتيد كه در موعد معيني بپردازيد عمل شما بايد مسبوق بنوشته باشد و آن سند بوسيله نويسنده عادلي برشته تحرير در آورده شود و نبايد در موقع تنظيم از او امر و رعايت اصول متعلقه بتنظيم اسناد سرپيچي بنمايد و بنويسد آنچه را كه بشما تقرير ميشود بدون اينكه كسر ونقصاني داشته باشد و اگر صاحب حق مجنون و يامريض باشد اين عمل بايد بوسيله ولي و نماينده او بر طبق اصول عدالت صورت گيرد ونوشته با حضور دو گواه مرد ودر صورت نبودن مرد با حضور يك گواه مرد و دو گواه زن تنظيم شود كه در صورت فراموشي هر يك از آنها ديگران آنرا يادآوري نمايند و گواهان نبايد در موقع اداي شهادت از اظهار حقيقت خودداري كرده و يا آنرا كم و يا زياد نمايند تا هرگونه شبههاي بكلي مرتفع گردد زيرا رعايت اين اصل علاوه بر ازدياد اعتماد بشهود موجب رضايت خداهم خواهد بود واگر معامله ويا مبادله بين دو نفر بصورت معاطات صورت گيرد ديگر نيازي بتنظيم توشته و سند نبوده ونبايد بدون جهت اسباب مزاحمت كاتب و گواهان را فراهم آورد و مبادرت باين امر يك نوع تمرد محسوب شده وبايد ازخدا ترسيد زيرا خداوند آموزگار كل است و بهر چيز واقف و آگاه ميباشد.
و اگر در سفر باشيد و نويسنده براي تنظيم سند بدست نياررديد و ثايقي براي استيفاء حق خود از مديون بگيريد و در حفظ امانات نهايت درجه كوشش را بايد بخرج داد واز كتمان حقيقت امتناع ننمود زيرا مستنكف فاسد و پليد محسوب شده و خداوند از مكنونات و اعمال او كاملا آگاه است.
اجراي تعادل وتراجيح در شهادت
براي حل تمام اين مشكلات در قسمت دلايل بايد قواعد يكي از ابواب علم اصول را كه موسوم بتعادل و تراجيح است در نظر گرفت تا اينگونه مشكلات كاملاًمرتفع گردد.
تعدل عبارت از توارد دو دليل استكهمن حيث الاستفاده متنافي الحكم باشد.
ترجيح عبارت است از وجود امارات قويه كه در موقع ثبوت تعارض مقتون بيكي از دو دليل شده وموجب تقويت يكي از آن دو ميگردد.
تعارض بسه صورت در ميآيد:
1-تعارض دليل قطعي برظني.
2-تعارض دو دليل قطعي.
3-تعارض دودليل ظني.
دليل قطعي بادليل ظني مورد تعارض نيست هركجا دليل قطعي موجود شد دليل ظني مرتفع است.
تعارض بين دو دليل قطعي نيست زيرا مستلزم بحكم اجتماع نقيضين است چه آنكه تعارض بمعناي تنافي است وممكن نيست قطع شود بدو امر متباين الحكم.
پس تعادل و تراجيح در مورد دلايل ظني ميشود و اگر دو دليل ظني معارض يكديگر باشند بايد رعايت تعادل و تراجيح را نمود و عمل بمرجحات در باب ادله ظنيه مخصوص قضات ومفتي ميباشد كه در مقام فصل خصوماتند:
ظن بر دوقسم است:
1-ظن صرف.
2-ظن مقابل يقين.
ظن صرف عبارت است از حكم غير مجاز بترجيح يكي از دو طرف نقيض برديگري باتجويز طرف ديگر.
ظن مقابل يقين معرفتش موقوف است بر شناختن يقين كه قنيه و ملكه آن است.
احراز يقين بستگي بتحقق سه شرط دارد:
1-جازم بودن حكم.
2-مطابق بودن آن باواقع.
3-استناد حكم بعلت وسبب آن.
پس هر گاه اين سه شرط در حكمي موجود بشود آن حكم يقيني است و اگر اين سه شرط در حكمي جمع نباشند آن حكم را ظني خوانند.
چون در ظن ترجيح يكي از دو طرف لازم و معتبر است ترجيح محتاج است بوجود مرجعات امور ذيل از مرجعات است:
1-شهرت غيرحقيقي كه براي اين حكم حاصل شده است.
2-استناد حكم بيكي ازدانشمندان وافراد باتقوي.
3-استناد حكم بتحارب ديگران باتواتر.
باريدر تمام شئون حياتي ومخصوصاًقضاوت امور براي احترازاز خطا و اشتباهات هميشه بايد مفاد آيه 138 سوه اسري را نصب العين خود قراردهيم تا از جاده حقيقت منحرف نشده و نزد وجدان خود خجل و شرمسار نباشيم.
ولا تقف ماليس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا
هيچ امري را بدون علم پيروي نكنيد زيرا حس بينائي و شنوائي و قلب شما مسئول شما خواهند بود.
از بسط مقال معذرت خواسته و توفيق خوانندگان را از خداوند مسئلت مينمايم.

 

 

 


پي نوشت :
محمود سرشار
سايت قوانين ايران

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی