جرمشناسی تحققی

نوشته شده در جرم شناسی

نویسنده:حامد ابراهیمی (کارشناس ارشد حقوق جزا وجرم شناسی)

بسمه تعالی
مقدمه:
نظریه بکاریا که یکی از طرفداران مکتب نئوکلاسیک بود توانست سیاست کیفری در فرانسه را تغییر دهد و انتظار می رفت که سطح ارتکاب جرم را کاهش دهد

و از وقوع جرم جلو گیری کند ولی در واقع مشکلی که وجود داشت همین بود که هیچ روش آماری وجود نداشته که روند ارتکاب جرم رابرسی کند.
درسال 1827 آماری در کشور فرانسه منتشر شد که بیان می کرد هیچ تغییری در سطح ارتکاب جرم صورت نگرفته و آمار ارتکاب جرم به صورت منظمی پیش می رود این آمارها به روشنی شکست ساسیت های مجازاتی مکتب نئوکلاسیک را آشکار می کرد. و این شکست ها حاکی از آن بود که احتمالا" عوامل اجتماعی دیگر سطح جرم در جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد چیزی که در مکتب های قبلی به آن توجه خاصی نشده بود این تفکر جدید باعث به وجود آمدن شاخه جدیدی از جرم شناسی شد در نهایت به تحقق باوری شهرت یافت که از مهمترین اهداف این شاخه این بود که عوامل اجتماعی جرم را مورد مطالعه قرار می دهد.
جرم شناس تحققی
این گروه معتقدند که اجتماع مسئول تمام جرائمی است که اتفاق می افتد زیرا خود اجتماع آنها را به وجود آورده دراین میان بزهکارفقط یک واسطه وآلت جرایی است انها کمتر جرائم را محصول تباهی و فساد فردی می دانند و معتقدند هرجرمی که رخ می دهد تحت تاثیر شرایط و عوامل اجتماعی به وجود آمده. یکی از مهمترین برسی های این گروه تاثیر عوامل محیط طبیعی بربزهکاری است که با استفاده از آمار فرانسه به اثبات رسیده.از جمله متفکرانی که در زمینه جرم شناسی تحقیقی به فعالیت پرداختند عبارت بودند ازاندره گری و آدولف کتله (که این دونفربرای نخستین بارازطریق آماروبرسی داده های آماری به ارزیابی جرائم پرداختند)وسزارلومبروز            می باشند که نظرات ایشان را به اختصار توضیح خواهیم داد.
اندره گری: اندک زمانی پس از انتشار نخستین آمار ملی فرانسه گری اثر خود را که بیشتر پژوهشگران آن را نخستین کاردرزمینه جرم شناسی علمی می دانند منتشر کرد وپس از       علاقه مندی هایی که به علم آمارشان داد به عنوان مدیر جنایی وزارت دادگستری انتخاب شد او در اولین کارای خود از نقشه های بوم شناسانه هاشوردار جهت بررسی رابطه جرم با عوامل اجتماعی متعدد استفاده کرد واثری را دراین زمینه با عنوان (پژوهشی در آمار اخلاقی فرانسه) منتشر نمود.گری معتقد است که همیشه معایب و مفاسدی وجود دارد که برخی از آنها به علت گزندها وآسیب های مداومشان بیشتر قابل توجه اند و به همین جهت با اهمیت تر تلقی می شوند و این اهمیت بدان علت است که گسترش آن تمام پیکره اجتماع را مورد تردید قرار می دهد.
گری بر این عقیده استواربود که جرم با فقر رابطه مستقیمی دارد وفقر باعث ارتکاب جرم        می شود این در حالی بود که نرخ جرم های علیه عوامل در شهرهای ثروتمند فرانسه خیلی بالا بود وحدود نیمی از جرائم خشونت بار نیز به این مناطق مربوط می شد ولی چون گری فقررا به صورت مستقیم بررسی نکرده بود و آن را بر اساس مالیات مستقیم مورد توجه قرار داده بود پس بیان می کرد در شهرهای ثروتمند فقر نمود زیادی دارد پس می توان نتیچه گرفت که عامل اصلی ارتکاب جرم فقر نبوده بلکه فرصت است که باعث ارتکاب جرم می شود بویژه در شهرهای ثروتمند اموال زیادی جهت سرقت وجود دارد. ونیززمینه ارتکاب جرم سرقت فراهم است .
او همچنین با این عقیده که جرم با بی سوادی ونبود تحصیلات همبسته است مخالف بود و شدیدا" آن را مورد انتقاد قرار داد . او آماری را در مورد توانایی خواندن ونوشتن پسرانی که آماده انجام خدمت زیر پرچم بودند را فراهم نمود و از آن برای تعیین سطوح تحصیلات نواحی مختلف فرانسه نیز استفاده کرد این آمار نشان می داد که 75%از نواحی شمالی فرانسه دارای تحصیلات خواندن ونوشتن بودن در حالی که نواحی مرکزی وغربی فرانسه فقط 7% از این آمار را به خود اختصاص می داد در صورتی که نرخ جرم در نواحی که دارای سطح تحصیلات بالا بود خیلی بیشتر از مناطقی که دارای سطح تحصیلات پایین ترند پس به این خاطر نمی توان عامل نبود تحصیل را با ارتکاب جرم مرتبط کرد .
آدولف کتله: او یکی دیگر از متفکرانی بود که تجزیه و تحلیل های آماری را در جرم شناسی ملاک عمل قرار داد او یک ستاره شناس وریاضی دان بلژیکی بود که پس از پیشرفت هایی که در این زمینه کسب کرد از طرف کشور بلژیک به فرانسه فرستاده شد پس از آشنایی با داده آماری در کشور فرانسه وبازگشت به بروکسل از همین داده های آماری برای تحلیل برخی داده های اجتماعی بهره گرفت .او با توجه به آمار جرم کشور فرانسه در سال 1328نشان داد که قانونمندی منظمی در این آمارها وجود دارد به طورمثال می توان به شمار محکومان در جرائم علیه اموال وشمار محکومان در جرائم علیه اشخاص ونسبت آنها را با هم اشاره کرد وی توصیه می کرد که کشورها باید از چنین آمارهایی استفاده کنند تا بفهمند آیا مسیر منظمی حرکت می کنند یا نه او پس از بررسی دقیق این داده های آماری دریافت که دو عامل باعث ارتکاب جرم می شود.           1- فقر:او می گفت که جوانان و فقرا و بیکاران بیشتر مرتکب جرم می شوند بخصوص در بین جوانان که شرایط ارتکاب جرم فراهم است وبیکاران در مناطقی مرتکب جرم میشوند که شمار فراوانی ثروتمند آنجا هستند ولی ارتکاب جرم بیشتر از سوی کسانی که فقیر بودند انجام می گرفت کتله نیز مانند گری معتقد بود که بتوان فرصت را به عنوان یک عامل مهم واساسی در نظر گرفت به این معنی که شهرهای ثروتمند مهم ترین عامل برای جذب ولگردان جهت کسب درآمد باشد البته به این امید که با رها کردن خود درمیان جمیعت از تعقیب ودستگیری نجات پیدا کنند.              2- حس تحریک: وی به عاملی دیگری که حس تحریک بود اشاره کرد که نابرابری میان ثروتمندان وفقرا مهم ترین عامل برای تحریک احساسات به ویژه که بعضی مواقع دگرگونی هایی اقتصادی باعث می شد که افراد ثروتمند اموال خود را از دست داده در صورتی که اطرافیان وی هنوزهم از ثروت خود بهره می برند واو نیز جهت رسیدن به وضع قبلی خود ناچار به ارتکاب جرم می باشد این درصورتی بود که در شهرهای فقیرنشین نرخ جرم پایین بود زیرا آنها فقط به تامین نیازهای اساس خود فکر می کردند وبه آنها اکتفا می کردند.
کتله نیز مانند گری معتقد بود که بالا رفتن تحصیل تاثیری برارتکاب جرم ندارد درست است که افرادی که دارای تحصیلات بیشتری هستند تمایل کمتری به ارتکاب جرم البته جرائم مالی داشتند ولی جرائم خشونت باری که اتفاق می افتد بیشتر از سوی همین افراد بود درصورتی که افراد کم سواد بیشتر مرتکب جرائم علیه اموال می شدند واین جرائم نسبت به جرائم علیه اشخاص آمار کمتری را به خود اختصاص می داد .
کتله این گونه نتیجه گرفت که علت ارتکاب جرم در واقع بازتابی ازمنش اخلاقی است و با تکیه بر نظریه ارستو فضیلت و اعتدار را یکی میدانست و بیان می کرد پسران جوان چون از این فضایل (عادت های خردمندانه،معتدل واحساسات به سامان وعاقبت اندیشی ) محرومند بیشتر مرتکب جرم می شوند و از این رو پیشنهاد می کرد که باید تربیت اخلاقی بهبود یابد و شرایط اجتماعی برای بهبود زندگی مردم اصلاح شود.
کتله معتقد بود که جرم ویژگی اجتناب ناپذیرسازمان اجتماعی است (نفی اراده ) که درمقابل کسانی که معتقد به اراده آزاد در باره ارتکاب جرم بودند قرار گرفت و به شدت از نظریه ی خود دفاع    می کرد منتقدان بحث های وی را بدعت جبر باورانه ای می دانند که به الحاد ختم می شد و معتقدند که نظریه کتله مبنی بر این است که برای کاهش ارتکاب جرم نمی توان کاری کرد وجرم ومجازات پدیده های دائمی اجتماع هستند وی در پاسخ منتقدان گفت که نظریه اش خوش بینانه تر است چون از نظر آن ها شمار علل جرم محدود است وبیان کرد که دولت ها باید سیاست مجازاتی بکاریا را پیش بکشند ولی در کنار آن مجموعه ای از اصلاحات اجتماعی را جهت بهبود زندگی مردم پذیرا باشند.
سزار لومبروزو:اواستاد پزشکی قانونی بود که در سال 1876با انتشارکتاب خود(انسان جنایتکار) بر سر زبان ها افتاد او بیشتربه جنبه زیست شناسی مجرم توجه می کرد ومعتقد بود که مجرمان از لحاظ زیست شناسی نسبت به همتایان خود کمتر تکامل یافته اند ونسبت به آنها ابتدایی ترند او برای توصیف این افراد ازواژه ((نیاگونه)) استفاده کرده است او به عنوان یکی از بنیان گذاران مکتب تحققی جست وجودرباره علل رفتارمجرمانه را پیش رو قرار داد که این علل آیا زیست شناسانه اند یا روان شناسانه ویا اجتماعی هستند.
لومبروزو مجرمان را به سه دسته تقسیم می کرد1- مجرمان مادر زاد: که وی معتقد بود که اینان به یک گونه تکاملی پایین تر یا بدوی تر رشد بازگشت نیا گونه کرده اند وفکر می کرد یک سوم کل مجرمان را تشکیل میدهند 2- مجرمان دیوانه: یعنی کاناها و روان رنجوران وآن هایی که دچار فلج و جنون والکلیسم ویا سرع یا هیستری هستند به عبارت دیگر این ها ناسازگارند                 3- مجرمان اتفاقی: که هیچ گونه خصیصه جسمانی ویژه یا نابسامانی روانی نمایانی ندارند ولی ساختارروانی آنها به گونه ای است که در شرایط معینی رفتار مجرمانه از خود بروز میدهند لومبروزو با مطالعاتی که بر روی افراد بزهکار انجام داد دریافت که مجرمان از لحاظ  فیزیولوژیکی تفاوت هایی با افراد غیر بزهکار دارند او این افراد را از نظر فیزیولوژیکی معیوب تشخیص داده بود وبیان می کرد این عده که مجرمان مادرزادی هستند مستعد حضوروزندگی در اجتماع نیستند وباید برای همیشه طرد گردد.او معتقد بود که نصف تمامی مجرمان همان مجرمان اتفاقی هستند ولی با مرگ لومبروزو معلوم شد که نظریه ی وی خیلی ساده وعامیانه است وتصویری از مجرم نیا گونه با عنوان شخصی که کمتر تکامل یافته کاملا بی معناست .
جرم شناسی نوین: جرم شناسی نوین بیشترتحقق باورانه است بدین معنی که بیشتر علل جرم را مورد مطالعه قرار میدهد ولی شیوه های متفاوتی درمورد مطالعه علل جرم وجود دارد یکی روش لومبروزو که خصیصه زیست شناسانه و روان شناسانه و اجتماعی را مورد توجه قرار میدهد ودیگری روش کتله که ویژگی اجتماعی نواحی مختلف فرانسه را مورد بررسی قرار می دهد این دو روش در واقع با هم تضادی ندارند و تقریبا هم یکسان نیستند چون روش لومبروزو درمطالعه علل جرم با نظریه های سطح فردی جرم مرتبط است در حالی که نظریه ی کتله با سطح اجتماعی جرم مرتبط است.
نتیجه گیری:در واقع جرم شناسان تحققی موجب پیشرفت های اندکی در زمینه جرم شناسی شدند چون که در مکتب های قبلی فقط به عامل فردی توجه می شود در حالی که از دیدگاه این گروه علاوه بر عوامل فردی عوامل اجتماعی هم می تواند از علل وعوامل جرم زا شناخته شوند ضمن اینکه این گروه سیستم های آماری را برای اولین بار در جرم شناسی به کار برده اند وآمار جنایی (به معنی جمع آوری وتجزیه وتحلیل حقایق عینی وتفسیر آنها بر اساس منطق و استدلال) با پیدایش جرم شناسی فعالیت خود را آغاز نمود واساس وپایه تحقیقات عینی در امور جنایی قرار گرفت البته باید گفت که تحقیقات جرم شناسی براساس آمار هیچ گاه دقیق نیست زیرا آمار جنایی تصویری از بزهکاری واقعی را به ما نمی دهد بلکه تصویری می دهد که تهیه کنندگان آنها موفق به اخذ آن شده اند
(حامد ابراهیمی)
دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق جزا

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

آخرین ارسالهای کاربران